چرا سفر میکنیم؟ (۳) | سفر میکنیم که به جامعه محلی کمک برسونیم

این مطلب سوم از سری مطالب چرا سفر میکنیم است. در صورتی که بقیه مطالب رو نخوندید و احتمالا موضوع برای شما جذابه لینک های زیر را دنبال کنید.

چرا سفر میکنیم (۱) | مقدمه و یک خاطره

چرا سفر میکنیم (۲) | استریوتایپ های سفر و گردشگری

 

سفر و جامعه محلی

قبل از اینکه به سراغ حرف های خودمونی و بی حساب کتاب من  بریم بد نیست این چند خط را با هم مرور کنیم.

در وب سایت سازمان جهانی توریسم و در بخشی که درباره افق های توسعه پایدار گردشگری (+) صحبت شده در دو بند اصلی به موضوع جوامع محلی و میزبان تاکید شده. این تاکیدات شامل احترام به فرهنگ جامعه محلی و همچنین حرکت در راستای تقویت اقتصاد آنهاست. وقتی از جامعه میزبان حرف میزنیم، به زبان ساده منظور کسانی هستند که در محدوده ی مقصد سفر ما زندگی میکنن. WTO یا همان سازمان جهانی توریسم در خصوص مراقبت از جامعه محلی در گردشگری پایدار روی این دو نکته تاکید زیادی داره:

  1. نفع اقتصادی جامعه محلی از توریسم
  2.  احترام به جامعه محلی

اینحا قراره در مورد پله اول حرف بزنم. در خصوص اینکه اگر به یک شهر، روستا، منطقه تاریخی و .. سفر میکنیم چطور به اصطلاح هوای جامعه محلی رو بیشتر از قبل داشته باشیم. چیزهایی که فکر میکنم حتی به عنوان یک مسافر هم میشه پیش از سفر به یک مقصد در خصوص اونها حساس و مراقب بود. بگذریم که برای یک برگزار کننده تور موارد بسیار دیگری رو هم میشه به این لیست اضافه کرد که در محدوده سواد من نیست.

اینها بیشتر از جنس نکته های کاربردیه. چیزهایی که در خصوص کمک به جامعه محلی در حین سفر یا خودم تجربه کرده ام و یا اغلب از دوستان همسفر و اساتید یادگرفته ام. برای همین نمیشه انتظار داشت که پایه تحقیقی و یا رفرنسی برای اونها داشته باشم و در واقع همه اش از جنس نظر شخصی است.

 

۱٫ خرید اقلام مصرفی: سیبن ما هم این روزها هایپرمارکت داره!

قبلا در مورد سیبن نوشته ام. روستای پدری من که به معنای واقعی کلمه پشت هفت کوهه! لازم نیست به عنوان یک روستایی شهادت بدهم تا باور کنین اما آخرین باری که به روستای پدری یا هر جای دور افتاده دیگه ای سفر کرده اید به احتمال زیاد شاهد این موضوع بودید که روستایی های امروزی به قدر گذشته تولید کننده نیستند. یا حداقل بگوییم مصرف کننده تر شده.

این به معنی اینه که اگر برای سفر به شمال، جنوب یا هرجای دیگری از خونه میزنیم بیرون لازم نیست به سبکی عجیب و غریب از روغن و برنج گرفته تا مایع دستشویی و دستمال کاغذی رو از همون اصغر آقای سرکوچه بار بزنیم!

این روزها توی هر روستایی چیزای خوراکی و مصرفی که برای سفر لازم داریم رو میشه تهیه کرد و این قبل از هرچیزی بهانه برای ایجاد یک شکل خوب از رابطه با افراد محلیه.

چه بهتر که در قدم اول هر نوع اقلام مصرفی کوچیک و به اصطلاح خرده ریز رو از همون حوالی مقصد تهیه کنیم. حتی خرید این جور چیزها رو میشه بهانه ای برای گپ و گفت با افراد محلی هم در نظر گرفت.

 

۲٫ اقامت: معضلی به نام خونه فامیل!

شمال از قدیم پاتوق اول ایرانی ها بوده! (حداقل پاتوق اول این چهارده پونزده میلیونی که در تهران زیست میکنن) کلا شمالی ها هم این رو خوب میدونن که آخر هفته یا تعطیلات یک جورایی به معنی سرازیر شدن سیلی از فک و فامیل به سمت اونهاست. کسی منکر و مخالف صله رحم نیست و خب کسی هم نمیگه که شمالی ها مهمون نواز نیستند و مهمون دوست ندارند! اما اگر بحث واقعا محدویت های مالی نیست، بد نیست گاهی برای کمک به جامعه میزبان  هم که شده دست از سر فامیل برداریم و از اقامتگاه های محلی هم استفاده کنیم.

کودکی من به شخصه پر بود از سفرهای دست جمعی و نوبتی به شهرهای مختلف برای بازدید از فک و فامیل و همینطور دید و بازدید بالعکس! اما در همین سالهای اخیر که سن و سالمون بیشتر شده به وضوح میبینم که نسل جدید پدر مادرها تمایل کمتری به سفرهای این چنینی دارن. دلیلش هرچیزی که هست به نظرم فرصت مناسبیه تا هوای کسانی که برای میزبانی خانه های بوم گردی و یا سوئیت های مناسبی رو برای میزبانی آماده کردن، داشته باشیم.

 

۳٫ خوردن غذای محلی: یک تیر و چند نشون

برای خیلی ها مثل خود من، یکی از لذت های سفر کردن امتحان غذاهای محلیه. اگر در مورد خودم نظر بدهم و منصف باشم، تو بسیاری از وعده های غذایی در حین سفر، به جای یک پرسش ساده از اهالی در مورد غذای محلی، به همون غذاهای حاضری سریع و سیر و یا همون فست فوت های رایج قانع میشم.

من فکر میکنم به دنبال غذای محلی گشتن، یکی از کنجکاوی های جذاب سفره.

فکر میکنم در هر شهری تنوع غذاهای محلی به اندازه ای هست که ما رو متعجب کند. از شمال گرفته تا غرب و شرق و جنوب ایران کلی غذای محلی هست که به شخصه حتی اسمشون رو هم نشنیده ام. اما طعم همون هایی که امتحان کردم مثل آخرین کباب ترشی که در لنگرود خوردم، آخرین کلانه ای که در کردستان خوردم، آخرین مهیاوه ای که با پیمان همین یکی دوماه پیش در بندرعباس خوردیم و یا آخرین کمه جوشی که در سبزوار خوردم را با هیچ چیزی در سفر عوض نمیکنم!

 

۴٫ جابجایی: حمل و نقل به صرفه و امن تر

شاید این مورد بیشتر راست کار برگزارکننده های تور باشه و یا شاید هم من مثال خوبی برای توصیه کردنش به مسافر عادی نداشته باشم. ام بسیاری از تورها وسیله نقلیه شون از دم در آژانس گرفته تا آخر مقصد تغییری نمیکنه. این در حالیه که خب تورگردانان حرفه ای تر تا جایی که هزینه ها و شرایط اجازه بده مسیرهای دسترسی محلی رو به وسایل نقلیه محلی میسپرن. این کار چند وجه خوب داره که دو تا از مهمترین هاش به عقیده من کمک اقتصادی به جامعه محلی و شریک کردن اونها در سود حاصل از گردشگری هست و دیگری آشنا بودن اونها به جاده ها و مسیرهای محلی و احتمال پایین تر بروز اتفاقات ناگوار هست.

 

۴٫ تور لیدر محلی

تور لیدرهای محلی از سرمایه های گردشگری هرمنطقه هستن. تورلیدرهای محلی اغلب اطلاعات باکیفیت تری از منطقه یا سایتی که درش کار میکنن دارن. منظور از اطلاعات با کیفیت تر این هست که در مناطق خصوصا دور دست، اطلاعات مردم محلی تا اندازه ای با تعصبات و گاها خرافات مخلوط هست. اما تور لیدرهای محلی کسایی هستند که هم توریست رو بهتر و حرفه ای تر میشناسن و هم اطلاعات دست اول تری در مورد فرهنگ و آداب  و رسوم مردم دارن.

به قول استاد مهسا مطهر عزیز، تور لیدرهای محلی قطعا باسواد تر از تورلیدرهای نشنال و حتی استانی هستند. مثال استاد مذکور این بود که تورلیدر عمومی که از تهران تا تبریز و شیراز و اصفهان رو باهم لید میکنه، مثل پزشک جراح میمونه و تورلیدرهای محلی درست حکم پزشک متخصص رو داره که تخصص و اطلاعاتشون معطوف به جای کوچکتر اما به طور تخصصی تری هست.

همه اینها رو گفتم که بگم با یک پرس و جو و یا حتی سرچ در گوگل میشه تورلیدرهای محلی رو پیدا کرد. اگر هم به خارج از ایران سفر کردید و خواستید یه جاهایی رو دقیق تر بشناسید وب سایتی هست به اسم withlocals که میتونین تو بیشتر شهرهای دنیا قبل از سفر یک تورلیدر محلی رو برای راهنمایی و گشت و گذار به صورت ساعتی رزرو کنید.

 

نکته آخر اینکه نمیدونم چطوری، اما به هر شیوه ی دیگه ای که بلد هستید وقتی به جایی سفر میکنید، به شکل محترمانه و با شرط احترام به جامعه محلی و میزبان، هواشون رو داشته باشید. گاهی برای برخی از جاهای بسیار خاص مثل عشایر خوب و زحمت کش ایران، شاید بهترین کار برای حمایت ازشون همین باشه که هیچ کاری به کارشون نداشته باشیم. بد نیست به این هم فکر کنیم.

3 دیدگاه برای “چرا سفر میکنیم؟ (۳) | سفر میکنیم که به جامعه محلی کمک برسونیم

  1. خیلی قلم تر و تمیز دلنشینی داری پوریا جان، ما که واقعا لذت بردیم.
    این اقامت تو خونه ی فامیل رو که گفتی دست گذاشتی رو دل من :))) فارغ از حمایت از بومی ها هیچوقت این موضوع رو درک نکردم. اما واقعا خیلی میتونه همین موضوع خیلی کوچک توریسم یه شهر رو زیر و رو کنه! واضح ترین مثال موتل قو هست که از همین راه مردمش از لحاظ اقتصادی خیلی رشد کردند.

  2. پوریا جان
    چقدر این سلسله مطالبی که در مورد سفر می‌نویسی رو دوست دارم و اتفاقاً خیلی هم پیگیرشون هستم. خواستم به بهونۀ کامنت گذاشتنم ازت تشکر ویژه‌ای بکنم.
    در مورد قسمت دوم حرفت یعنی “احترام به جامعۀ محلی” من نکته‌ای به ذهنم رسید که نمی‌دونم درست باشه یا نه اما برداشت محدود خودم رو می‌نویسم و نهایتاً اگر هم اشتباه بود، شما من رو اصلاح می‌کنی.
    به نظر من بحث حجاب (فارغ از موافق یا مخالف بودن با این موضوع و اینکه کسی که محجبه هست آدم بهتری است یا کسی که خیلی به این محدودیت‌ها توجهی نمی‌کنه) رو می‌شه مثال زد.
    از دوستی که اهل تهران هست، شنیدم که به زادگاه من (یزد که به نسبت شهر مذهبی‌تر و مقیدتری به ظواهر اسلام هستند) سفر کرده بود و گله داشت ازینکه خیلی از مردم شهر یزد خشکه‌مقدس هستند و به افرادی که حجاب درستی ندارند، نگاهِ درستی ندارند و ازونها خیلی خوششون نمیاد!
    فارغ از درست یا اشتباه بودن نظر دوستم و اینکه اصلاً حجاب چیز خوبی هست یا نه و اینکه مردم یزد این مشکل رو دارن یا نه (به تعبیرِ دوستم)، به نظرم اگر هم اینطور باشه و ما مطلع باشیم، می‌شه با کمی جابه‌جا کردن روسری و کمی احترام گذاشتن به عقاید و رسومات هر شهر، به جامعۀ محلی شهر مقصد بیشتر احترام بذاریم.
    این یه مثال بود که به ذهنم رسید و فکر هم نمی‌کنم خیلی درست باشه اما چون از اول که داشتم این متن رو می‌خوندم، چنین مطلبی برام تداعی شد، احساس کردم بد نیست پرحرفی کنم و اینا رو اینجا برات بنویسم.

    1. سینا عزیز خوشحالم که از این جنس نوشته ها خوشت اومده. امیدوارم بتونم مفصل تر و مفیدتر بنویسیم روزی.
      راستش این داستان حجاب هم یکی از همین موارده. فارغ از اینکه به قول تو چی درسته و کی درست میگه، بعضی ها وقتی وارد یک جای جدید با فرهنگ متفاوت میشن به هیچ وجه این سوال به ذهنشون خطور نمیکنه که من دارم چه حسی در مردم این منطقه ایجاد میکنم؟
      من اصلا بحثم عقیدتی و یا اجتماعی نیست. همین که طرف از خودش بپرسه من دارم چه حسی در این مردم ایجاد میکنم آدم رو به فکر فرو میبره.

      راستی پیام خصوصی شما هم دریافت شد رفیق😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *