چرا سفر میکنیم (۲) | استریوتایپ های سفر و گردشگری

پیش نوشت: قبلا یک نوشته با این عنوان داشتم که چرا سفر میکنیم و این نوشته هم ادامه سری مطالبی هست که تو وبلاگ من میتونید با عنوان چرا سفر میکنیم بهش برسید. من سفرهای زیادی نرفتم، اما در همون معدود مسافرت‌ها سعی کردم هربار کمی دقیقتر به انسان ها و محیط زندگی که درش پا […]

گردهمایی سالانه خانواده گردشگری ایران

پی نوشت : این نوشته با کمی تاخیر به مناسبت روز جهانی راهنمایان گردشگری منتشر شده اما برای کسایی که مثل من به گردشگری و اتفاقات اون علاقمند هستند، کماکان گزارش کوتاه و شاید بدرد بخوریه. شاید خنده دار باشه ولی برای انتخاب تیتر این مطلب مجبور شدم تا کلمه ای غیر از جامعه و انجمن […]

پیشنهاد موسیقی – ظافر یوسف (Dhafer Yousef)

من عاشق موسیقی هستم. یادمه محمدرضا تو سایتش یه بار فرق بین طرفدار و عاشق و این چیزا رو تو داستان علاقه عاشقانه مادرش به گل و گیاه ها گفته بود. من عاشق موسیقی هستم. یادم میاد تا قبل از اینکه پارسال عید گوشیم رو توی پارک ازم بزنن، شبی نبود که برای گوش دادن […]

چرا سفر میکنیم | مقدمه و یک خاطره

پیش نوشت ۱ : این مطلب بخشی از یک مجموعه از نوشته ها با عنوان چرا سفر میکنیم هست. برای دیدن همه نوشته ها از این جنس، به لینک زیر برید: چرا سفر میکنیم پیش نوشت ۲ : خاطره ای از حدود یک و نیم سال پیش یادم اومد. به خانم مهندس اجرایی میان سالی که […]

۲۰ سال دیگه کجایی؟ (بخش اول)

قال پیتر دراکر (ع): اگه راه مشخص نباشه، برنامه ریزی ها فرق چندانی باهم ندارن! پیش نوشت: به نظرم هزار جور میشه به کسب و کار نگاه کرد. از اونجا  که بیشتر خواننده های این وبلاگِ رو از قضا کسانی تشکیل میدن که اهل کسب و کار به صورت حرفه ایش هستند، به هیچ وجه علاقه […]

وبلاگ-نویسی

از یک سال وبلاگ نویسی چه چیزهایی یاد گرفتم؟

پیش نوشت: بیشتر از یک سال هست که وبلاگ مینویسم اما باید اعتراف کنم وبلاگ نویسی رو به شدت و همتی که دوستانم داشتند دنبال نکردم و از این حیث بسیار افسوس میخورم. هرچند که بخشی از این کم کاری به وسواس من در انتشار مطالب برمیگشت که به مرور و هر روز فهمیدم که […]

کولی های ایران | یه چیزایی هم هست که بشه از کولی ها یاد گرفت! | سفر به سبزوار (2)

کولی های ایران | یه چیزایی هم هست که میشه از کولی ها یاد گرفت! | سفر به سبزوار (۲)

نشسته بودم توی یکی از غذاخوری های ارزون پایین شهر سبزوار. سرم توی بشقاب بود. پیرمردی که قبل از من نشسته بود روی میز چهره دیدنی داشت. باز دلم سوخت که چرا یه دوربین خوب ندارم، وگرنه یه عکس خوب از سوژه امروز میگرفته م! کلاه نمدی خاکی رنگی رو سرش بود. از تک و […]