چرا سفر میکنیم؟ (۳) | سفر میکنیم که به جامعه محلی کمک برسونیم

این مطلب سوم از سری مطالب چرا سفر میکنیم است. در صورتی که بقیه مطالب رو نخوندید و احتمالا موضوع برای شما جذابه لینک های زیر را دنبال کنید. چرا سفر میکنیم (۱) | مقدمه و یک خاطره چرا سفر میکنیم (۲) | استریوتایپ های سفر و گردشگری   سفر و جامعه محلی قبل از […]

چرا سفر میکنیم (۲) | استریوتایپ های سفر و گردشگری

پیش نوشت: قبلا یک نوشته با این عنوان داشتم که چرا سفر میکنیم و این نوشته هم ادامه سری مطالبی هست که تو وبلاگ من میتونید با عنوان چرا سفر میکنیم بهش برسید. من سفرهای زیادی نرفتم، اما در همون معدود مسافرت‌ها سعی کردم هربار کمی دقیقتر به انسان ها و محیط زندگی که درش پا […]

چرا سفر میکنیم | مقدمه و یک خاطره

پیش نوشت ۱ : این مطلب بخشی از یک مجموعه از نوشته ها با عنوان چرا سفر میکنیم هست. برای دیدن همه نوشته ها از این جنس، به لینک زیر برید: چرا سفر میکنیم پیش نوشت ۲ : خاطره ای از حدود یک و نیم سال پیش یادم اومد. به خانم مهندس اجرایی میان سالی که […]

کولی های ایران | یه چیزایی هم هست که بشه از کولی ها یاد گرفت! | سفر به سبزوار (2)

کولی های ایران | یه چیزایی هم هست که میشه از کولی ها یاد گرفت! | سفر به سبزوار (۲)

نشسته بودم توی یکی از غذاخوری های ارزون پایین شهر سبزوار. سرم توی بشقاب بود. پیرمردی که قبل از من نشسته بود روی میز چهره دیدنی داشت. باز دلم سوخت که چرا یه دوربین خوب ندارم، وگرنه یه عکس خوب از سوژه امروز میگرفته م! کلاه نمدی خاکی رنگی رو سرش بود. از تک و […]

روایت شیخ اسرار و شاه شهید | سفر به سبزوار (۱)

گفتند که حاج ملاهادی سبزواری بزرگترین فیلسوف قرن ۱۹ام در ایران بوده. گشت زنی امروز در سبزوار، من رو به این جای دنج و باحال در وسط شهر رسوند. یک آرامگاه دوست داشتنی و واقعا آرام. نه تنها برای ملاهادی سبزواری که در اینجا آرمیده، بلکه برای هرکسی که ناخودآگاه سر از اینجا در بیاره. پشت […]

سفر-به-لرستان

سفر به لرستان
چند عکس و چند خط نوشته

نمیدونم چرا تا به حال تصمیم نگرفته بودم به لرستان سفر کنم. هربار فکر میکردم روزی که بخوام به لرستان برم، نقشه رو میذارم جلوم و جاهای باحالش رو پیدا میکنم و نهایتا سه چهار روزه تمومش میکنم. البته این خطای رایجیه که آدم در مورد خیلی از استان ها و شهرها داره. فکر میکنم […]

سفر به هرمز
قسمت دوم

سفرنامه اول هرمز با این خط تموم شد که: برگشتیم به اسکله و من که جانِ دوباره گرفته بودم، در دَم، یک پیشنهاد احمقانه ی قایق سواری رو پذیرفتم که تو پست بعدی در موردش خواهم نوشت! بعد از فراز و نشیب گم شدن تو کوه های هرمز در جستجوی ساحل مفنق، جان نحیف من […]