من هم از اینستاگرام خوشم نمیاید!

در وبلاگ پریسا حسینی و در پست چرا اینستاگرام را دوست ندارم، نقل قولی از سوزان سانتاگ خواندم که من را یاد درد و دلی شخصی انداخت.

اکثر مردم عکاسی را همانند هر فرم توده‌ای هنر، به عنوان یک هنر به کار نمی‌گیرند. عکاسی برایشان یک رسم اجتماعی، روش مقابله با اضطراب و ابزار قدرت شده است

احساس میکنم از آن حرف هاست که روی دل من یکی مانده بوده، اما نه در مورد عکاسی چون من نه سررشته ای در آن دارم و نه چندان پیگیر آن بوده ام. اما در مورد موسیقی و شعر و سفر به خیالم درد دل من است. هر سه را دوست دارم و احساس میکنم با رشد تکنولوژی در دنیای زیبایی آنها تغییرات عمیقی به وجود آمده.

چیزی که امروز به ذهنم رسید در مورد آن بنویسم رابطه مخاطب و هنرمند است و با توجه به علاقه شخصی من، رابطه مسافر با مخاطب هم به آن اضافه میشود. این یکی دیگر حسابی بدیع است، مگر مسافر هم مخاطب دارد؟ خب در واقع قرن ها پیش که جهانگردان با دست خالی و دل پر امید، زن و زار و زندگی را ول میکردند به امان خدا و میچسبیدند به جاده، گویا یکی از دلخوشی هاشان نوشتن آن چیزی بوده که میدیدند. حاصل کار شد سفرنامه هایی که از ناصرخسرو و بیهقی و دیگران به جا مانده.

اما این روزها داستان به شکل دیگری ست. این روزها میبینم که سفر و هنر برای بعضی ها بیشتر نجات دهنده است تا هرچیز دیگر. نجات دهنده از چه؟ به خیالم از سودای شهرتی که ناکام مانده و یا ترس و دلهره هایی که در پس تنهایی هاشان عجیب رعب انگیز است. من به همه هنرمندانی که گروه تلگرامی و یا صفحه اینستاگرامی دارند احترام میگذارم (هرچند که بیشترشان لایق این احترام نباشند.) اما سوالی که در ذهنم میچرخد این است که اینها همه چطور فکر میکنند باید دائما در معرض مردم باشند؟ شک ندارم که خیلی هاشان وجودشان را برای هستی من و شما واجب هم میدانند!

من یکی میترسم از کسی که همیشه آن طرف قاب نشسته و دارد به من به عنوان بخشی از گله نگاه میکند.حرف و نظر شخصی ام این است،

اگر اهل سفریم و فکر میکنیم از سفر نوشتن دست ما را در سفرنامه نویسی قوی تر میکند که هیچ، اما اگر احساس میکنیم بلیط سفر آفریقا را که گرفتیم باید سریع کانال تلگرامی تشکیل دهیم و به صغیر و کبیر بفهمانیم چقدر ما باحال و اهل سفر هستیم تکلیف روشن است.

اگر شاعر هستیم و فکر میکنیم گرفتن فیدبک های مقطعی از جامعه را لازم داریم که هیچ، اما اگر کلا با لایو اینستاگرام و کانال و گروه تلگرام توی حلق مخاطب هستیم، بهتر است به ما بگویند مدیر شبکه های اجتماعی تا هرچیز دیگر.

و اگر موزیسین یا پداگوژ هستیم و دلمان میسوزد که آنچه داریم را بقیه بچه  های این سرزمین هم یادبگیرند که هیچ اما اگر برای جمع کردن فالوئر زار میزنیم و زیر بار نمیرویم که کیلو کیلو آنها را خریده ایم که باز هم تکلیف روشن است.

سوالی که همیشه ذهنم را درگیر میکند این است. چه طور دار و دسته هنرمندان و مسافران و موزیسن های اینستاگارمی و تلگرامی، انقدر با اعتماد به نفس فکر میکنند آنچه دارند را باید هر روز برای مخاطب رو کنند؟ خلاق ترین هنرمندان هم این توانایی را داشته اند که هر روز خوراک جدید و غنی روبروی مخاطب بگذارند؟ نکته اینجاست که به نظرم خود این دوستان هم میدانند مخاطب اینستاگرام و تلگرام بیشتر از اینکه دنبال ارضا کردن مغز باشد، به دنبال خوراک کمّی و کافی برای اسکرول کردن است.

پی نوشت:

کاش میشد حیا را کنار گذاشت برای تک تک موارد بالا نام برد و مثال زد.

  1. پوریا جان
    جالب اینجاست که بسیاری هم به بهانه ارتباط با دنیا و یا همگام بودن با تکنولوژی خودشان را فریب می‌دهند! البته من نمی‌گویم ما خوبیم بقیه بدند، که می‌دانم شما هم اینطور برداشت نمی‌کنی، بیشتر از اینکه به فرد تاکید کنم منظورم آن بهانه و دلیل تراشی هایی بود که معمولا میشود پشت آنها پنهان شد. حرفت کاملا درست است.

نظر شما چیست؟