گزارش سَرَک کشی آخرهفته ای
به نخجوان و کمی هم ترکیه

سفر به نخجوان و شرق ترکیه

 

پیش نوشت:

مرتضی دوست آبادانی من هست که تو دانشگاه علوم پزشکی تبریز دوره تخصص رو میگذرونه. مرتضی اکثر آفریقا و آسیا رو هیچهایک کرده و وقتی منو به این سفر آخر هفته ای دعوت کرد، بیشتر از اینکه مقصد و جاهایی که میخوایم بریم برام مهم باشه این مسئله اهمیت داشت که سفر با مرتضی، به این شکل کلی چیز با ارزش و کاربردی یادم میده.

اصل سفر:

نخجوان تکه جدا افتاده ای از کشور آذربایجان هست. اگه در موردش مطالعه کنید میبینید که از قرن ها پیش از میلاد تا همین چند دهه پیش بارها بین ممالک و حکومت ها دست به دست چرخیده و آخرین دست روزگار اون رو قسمتی از خاک آذربایجان کرده.

نخجوان ها غالبا آذری زبان هستن و در واقع بهترین ترک هایی بودند که من تابحال دیدم.😉 برای اینکه شائبه ای پیش نیاد باید بگم من خودم کُرد گیلان هستم و آروم ترین کُردهای که تو زندگی دیدم مربوط به منطقه هورامانات کردستان بود. مردمانی بینظیر، بی ادعا و پر مهر. با اقلیمی پربرکت و وصف نشدنی.

برگردیم به نخجوان، فعلا برسیم به این دو مسافر خوش خیال که بدون چادر و کیسه خواب با کمترین مقدار پولی که تصورش رو بکنید راهی سفر شدند. در واقع اول کمی فکر کردم و دیدم بردن چادر به آب و هوای منفی هشت درجه بیشتر به طنز شبیه تا سفر! این شد که زحمت کیسه خواب رو هم به خودم ندادم! لذا تمام دارایی من یک Day Pack پنج لیتری بود.😃

برنامه سفر با قطار جلفا از تبریز شروع شد. اما مثل اینکه این قطار درست عین دفعه پیش تو سفر تابستون که  تنها ۳ دقیقه ازش جاموندم، اینبار هم به ما وفا نکرد! ولی اینبار دیر نرسیده بودم، قطار زود رفته بود😉. اگر خواستید با این قطار به جلفا برید زیاد به اطلاعات رو وبسایتشون اعتماد نکنید و حتما از اطلاعات راه آهن بپرسید.

همین تداخل پیش اومده اول مسیر سفر رو تغییر داد و چه بسا جالبتر کرد. آقا فیروز از تبریز به سمت جلفا زحمت هیچهایک ما رو به دوش کشید و چون از دوراهی جلفا – پُلدشت باید ازشون جدا میشدیم پیشنهاد داد که بیخیال مرز جلفا بشیم و از پُلدشت وارد نخجوان شیم.

میان پرده:

من معتقدم مسیرِ سفر رو، مسیرِ سفر تعیین میکنه! یعنی شما راه بیفت، خودش میگه کجا بری. تو سفر اهل دو دوتا چهارتا بودن رو نمپسندم. به نظرم همینکه بدونی چه روزی راه افتادی و چه روزی باید برگردی، اینکه شب تو یه جای نسبتا گرم میخوابی و قطعا گرسنه نمیمونی چون همه جا چیزی برای خوردن پیدا میشه کافیه. مابقی سفر رو باید صرف دیدن کرد، صرف گوش دادن، بو کشیدن. نه فکر کردن.

اتمام میان پرده.

این شد که ما فکر نکردیم و به توصیه آقا فیروز راهی پُلدشت شدیم.

مِستِر فیروز، مرتضی خان و من

مِستِر فیروز، مرتضی خان و من

از قضا من فهمیدم آقا فیروز و درصد زیادی از اهالی ماکو کُرد کرمانج هستند. چه لهجه شیرینی داشتند. به نظرم کِش و قوس آخر کلماتشون کمی به ترک زبانها تمایل پیدا کرده بود. این کشف بی پایه و اساس رو با آقا فیروز درمیون گذاشتم. اول یکم نگام کرد بعد از تو آینه جلو سه بار ابرو بالا انداخت. (سر سومیش مطمئن شدم اصلا باهام موافق نیست😉).

میان پرده دوم:

واژه اثیری رو دوست دارم. جزو واژه هاییه که من هرچند وقت یکبار با کِیف و لذت بکار میبرمش و اصلا دوست ندارم برام تکراری شه. برای من بعضی لحضات اثیری اند، بعضی نگاه ها، بعضی مکان ها، بعضی آواها . .از آقا فیروز خواستم توی راه برامون موسیقی کُرمانجی بذاره. لطف کرد و پخش کرد، خودش هم باهاشون میخوند. انصافا همشون رو دوست داشتم اما این یکی برای من اثیری بود. . (تو ماشین ضبطش کردم برای همین صداهای اضافی هم همراهش هست):

اتمام میان پرده دوم.

در سفر به هرکشوری مخصوصا به صورت زمینی و با پای پیاده باید یه نکته رو خیلی خیلی دقت کرد و اون اینه که آیا کشورهایی که شما دارید از مرزهاشون عبور میکنید باهم درحال جنگ هستند یا نه. و یااینکه آیا وقتی مثلا وارد کشور آذربایجان میشید تو پاسپورتتون ویزای کشوری هست که با آذربایجان در حال جنگ یا خصومت جدی باشه یا نه!؟ خب پاسپورت من که خدا رو شکر مثل دلم صاف صاف بود😉 و درواقع اولین سفر خارج از ایرانم محسوب میشد. اما مرتضی قربونش برم ویزا از سومالی و سودان و کنیا و اوگاندا  گرفته تا فلیپین و هند و روسیه رو تو پاسپورتش به یدک میکشید. خب اینکه شما مُهر اینهمه کشور رو تو پاسپورت داری خیلی خوبه اما در خصوص آذربایجان اگه ویزای ارمنستان تو پاسپورتتون هست، یه مقداری (و خیلی ها میگفتند خیلی) مراقب باشید. حقیقتش اینه که بر خلاف استرس ما در مرز پلدشت زیاد بهمون گیر ندادن اما در خروج از مرز سَدَرَک به ترکیه یه سه ساعتی مارو تو آب نمک نشوندند.

بگذریم. نخجوان شهر زیبایی بود. بسیار نوساز، شیک و آروم. اما اعتراف میکنم بعد از دو ساعت همه شون حوصله م رو سر بردند انقدر که یواش رانندگی میکردند و انقدر که هیچ صدایی از هیچکی در نمیومد! شهر سفید پوش برف بود و مه غلیظی تمامش رو پوشونده بود. تا دلتون بخواد ماشینها و اتوبوسهای روسی و اروپایی قدیمی و گازوئیلی رصد میشد که خیلی بانمک بودن. امنیت شهر بسیار بالا بود و شنیدم در صورتی که به شما مشکوک باشند از لب مرز براتون بِپّا میذارن! خدا رو شکر ما نیاز به بِپّا نداشتیم😉.

همه چیز سوت و کور، آروم و رو روال! البته دیگه خیلی ساکت و رو روال!

اگر تو تابستون یا بهار به نخجوان بریم میشه این قلعه توپ رو این شکلی دید. ما که رفتیم کلا مه بود جلوش😍

اگر تورکی بلد نیستید بهتره زیاد به ایجاد ارتباط کلامی از راه انگلیسی امیدوار نباشید. تعداد زیادی از جوونهایی که ما جلو دانشگاه گیرشون آوردیم تا بپرسیم ایستگاه قطار کجاس، حتی منظور کلی ما رو هم نمیفهمیدند. قیافه مرتضی وقتی داشت به عذاب صدای هو هو چی چی قطار رو درمیاورد دیدنی بود.😂

نکته اصلی که تو این سفر سه روزه از مرتضی یاد گرفتم این بود که در بدو ورود به نخجوان و بعدا ترکیه بلافاصله دنبال مسیرهای خروجی شهر، ترمینال و یا راه آهن گشت. ساعتهای حرکت قطار به شهر شَرور (برای خروج از نخجوان به ترکیه) رو یادداشت کرد و قیمت ها رو دقیق پرسید. اقدام بعدی پیدا کردن هتل ارزون بود، در واقع بعد از اینکه از این دوتا خیالمون راحت شد با خیال راحت گشت و گذار تو شهر رو شروع کردیم.

آذری ها، بخصوص در نخجوان تعصب و حرمت خاصی برای “بابک خرمدین” قائل اند

هوا خیلی خیلی سرد بود و بر خلاف سفرهای دیگه من اصلا تمایلی نداشتم دستم رو از جیبم بیرون بیارم و عکس بگیرم. علاوه بر اون زمان سفر و وضع هوا طوری بود که میدونستیم امکان دید و بازدید از جاهای مختلف دیدنی رو نداریم  و صرفا سفرمون یه ماجراجویی کوچیک آخرهفته ای بود. مطمئنم بهار اینجا بسیار زیباست. مثلا شنیدم که غار اصحاب کهف در نزدیکی نخجوان هست. یا اینکه مسجد عثمانی زیبایی در سمت دیگر شهر وجود داره. اما انگیزه دیدن اینها و مطالعه در مورد فرهنگ مردم نخجوان رو نگه داشتم برای سفر تابستون.

باقطار از نخجوان به شَرور و از شَرور به مرز سَدَرَک رفتیم. ورود به ترکیه بر خلاف نخجوان هزینه ای نداره. اما خاطرتون باشه:

  • در ورود به نخجوان حدود ۲۵ منات باید پرداخت کنید(حدودا ۵۰ هزارتومن خودمون)
  • پُل دشت بر خلاف جلفا صرافی نداره، پس حتما قبلش پول کافی به منات Change کنید
  • اگه به ویزا ارمنستانتون گیر دادن چهارتا بد و بیراه حواله ارمنستان بیچاره کنید تا بی خیال قضیه شن!
  • قطار جلفا مستقیم به نخجوان میره و جالبه که از نخجوان قطاری به تهران و حتی مشهد میره که هزینه ش حدودا ۶۰ درصد کمتر از قطارهای داخلی ماست! همچنین با یک منات یعنی حدودا ۲ هزارتومان میتونید با قطار به جلفا یا مرز ترکیه برید.

سفرنامه های دیگه رو میتوتید از اینجا مطالعه کنید.

  1. این داستانت رو چندین و چند با خوندم . اگه دفعه دیگه خواستی بیای کردستان اول من رو خبر کن و یه ایمیل برام بفرست تا شمارم رو برات بفرستم .
    دوما اگه هر موقع یه تورک زبان خواستی من در خدمتم . با این که کرد هستم و چندین زبان کردی مثل سورانی و کرمانشاهی و اردلانی رو بلدم . تورکی آذری رو هم مثل بلبل حرف میزنم . طوری حرف میزنم که طرف اصلا نمیفهمه که من ترک نیستم . حالا هرموقع کمکی خواستی در این خصوص ممنون میشم که باهام تماس بگیری .

    • پوریا صفرپور

      حتما سعید
      یکی از بهترین جاهایی که تو عمرم رفتم اورامانات بوده.
      شماره ت رو برام ایمیل کن تا اگه سفری اتفاق افتاد دیدار میسر بشه رفیق
      درضمن دمت گرم بابت تورکی. چطور یاد گرفتی!؟
      من هم به عنوان یه کرد، کردی کرمانجی رو خوب بلدم و به تورکی بسیار علاقه دارم.

نظر شما چیست؟