چرا وبلاگ نویسی؟(۱)

پیش توضیح: قسمت این بود که نوشته اول این وبلاگ به چرایی خود وبلاگ اختصاص پیدا کنه.فعلا قسمت اولش رو مینویسم و بعدا که فرصت شد قسمت دومش رو.

تو سالهای دانشگاه برخلاف حالا اکثر دوستانم و خیلی از آدم هایی که پیگیرشون بودم عمده فعلالیتشون تو فیسبوک بود.(شایدم بشه این گزاره رو این طور و درست تر گفت: خیلیایی که بعدها پیگیرشون شدم رو تو فیسبوک پیدا میکردم.) تقریبا همه عضو فیسبوک بودن و اون عده که نبودن روزها تو راهرو دانشگاه میون بحث های فیسبوکی جورواجور بچه ها (“بحث” کلمه آبروداریه! میشه گفت یه جورایی خاله زنک بازی دانشجویی) هاج و واج میموندن.

همون سالها، یعنی حدودا اوایل دانشجویی چند وبلاگ بود که نوشته هاشون ترغیبم میکرد گاهی یه سری بهشون بزنم.
تا جایی که یادم هست بهروز شیدا یه وبلاگ داشت که گهگاه چیزهایی توش مینوشت، پیگیر که شدم دیدم بعدها هم که توی کلات نادری عاشقانه معلمی میکرد یه وبلاگ برای بچه های کلاس چهارم اونجا راه انداخته بود. البته آخرین مطلب این وبلاگ برای سال ۹۲ هست.بهروز این روزا بیشتر تو اینستاگرام فعاله و گه گاه عکسهای فوق العاده ای از کلات و بچه هاش میذاره.

صاحب وبلاگ بعدی معین قوی عزیز بود. نوشته های وبلاگ معین بیشتر از همه حول و حوش ادبیات، شعر و البته حال و هوای باحال اون روزاش میگذشت😉. الان که یه گشتی تو وبلاگش زدم کلی خاطره زنده شد. یکیش یه پست با این عنوان بود: “دانلود آهنگی بسیار زیبا با صدای بهروز شیدا“😄.شنیدن صدای ساز بهروز با این تیتر باحال از معین واقعا ارزشش رو داشت! خوب که دیدم وبلاگ معین هم برای آخرین بار سال ۹۲ آپدیت شده. معین هم بیشتر تو اینستاگرام فعاله و آخرین باری که باهاش حرف زدم میگفت که خیلی مشتاقه دوباره وبلاگ نویسی کنه.
فکر کنم سال سوم دانشگاه بودیم که سهیل حیدری وبلاگ زیرزمین رو راه انداخت. قراربود وبلاگ چندین نویسنده داشته باشه که عمده شون به جز من عضو کانون اندیشه و قلم دانشگاه بودن. سهیل وبلاگ رو تا سال ۹۱ یکه و تنها پیش برد و دریغ از یار موافقی که تو این حرکت باحال همراهش بشه. جمع نویسنده ها جمع خوبی بود، خیلی هاشون هنوز هم همو میشناسن. شاید تداوم اون بلاگ میتونست تداوم ارتباط و دوستی هامون بشه. به هرحال مثل داستان وبلاگ بهروز و معین اگه این روزا به زیرزمین سربزنید مثل اسمش حسابی خاک خورده و سوت و کوره.

داستان وبلاگ هایی که میشناختم یه جورایی داستان خیلی از دوستی ها، کسب و ها، رابطه ها و قول و قرارهاییه که روزهای اول خیال “همیشه بودن” داشتند و وسط کار به حال خودشون رها شدن. قطعا “همیشه بودن” از اول خیال خامیه و من هم بنا ندارم این وبلاگ رو تا پای گور با خودم بکشم، اما چیزی که هست حس بد نیمه تموم گذاشتن یک کاره.

وبلاگهایی که مثال زدم و تقریبا مابقی وبلاگهای دوستانم که روزی مینوشتن و حالا نمینویسن، غالبا پست آخری برای توضیح اینکه “دیگه اینجا مطلبی نوشته نمیشه” ندارن. مثل خیلی از دوستی ها، همکاری ها و رابطه هامون که هیچوقت رنگ یه پایان مشخص رو به خودشون ندیدن. شاید ما متوجه نباشیم یا باشیم و به روی خودمون نیاریم، اما هرکدوم از این نیمه کاره های زندگی علاوه بر حس بد بلاتکلیفیش، انگیزه شروع کارهای مشابه رو هم به شدت ازمون میگیره.

از اینها که بگذریم در مورد اینجا و این وبلاگ، حدس میزنم نوشته هام اکثرا کوتاه باشن(چه حدس بزنم یا نه فعلا هنر خوب نوشتن رو ندارم، پس بهتره سخن کوتاه باشه!😉)، اگر سفری بود چیزی مینویسم، اگر آموخته ای بود از موسیقی فلامنکو که تو محتوای فارسی مشابه استانداردی نداشت به لطف منابع دقیق اشاره ای بهش میکنم، اگر کلمه ای، خطی، پاراگرافی و یا کتابی رو پسندیدم در حد و حدود یه نظر شخصی اینجا ردپایی ازش میذارم و اگر تصویری تو قاب دوربین به چشمم زیبا اومد زیباییش رو اینجا شریک کنم.

توجه همیشگی محمدرضا شعبانعلی بزرگوار به فضای مجازی و آموخته هام از ایشون باعث شده وبلاگم رو بر خلاف اکانت اینستاگرام، فیسبوک و غیره خونه خودم بدونم و امیدوارم این صاحب خونگی حس بد اجاره نشینی در شبکه های اجتماعی و کوچ دائمی از یکی از اونها به یکی دیگه رو از بین ببره.

 

4 دیدگاه برای “چرا وبلاگ نویسی؟(۱)

  1. پوریا جان سلام. متن آغازینت خیلی قشنگ بود و کامل.
    یاد چند تا از رابطه‌هایی افتادم که نیمه کاره موندن (رابطه کاریه ها!). به نظرم حق با تو هست. الانم که اول سال هست بهترین وقته بستن رابطه هایی هست که یک روزی با هزار امید و آرزو باز شدن.
    حتمن در اولین فرصت تمومشون میکنم.
    ممنون از یادآوریت 🙂

    1. مرسی محمدرضا عزیز
      حقیقتش اینه که تو ذهن خودمم هم روابطی هست که نیمه باز و بلاتکلیف مونده(چه کاری چه غیر کاری😉). اما امان از دست این تعارفات و مراعات ماها. امیدوارم روزی شهامت یه خونه تکونی درست حسابی رو به قول تو در اولین فرصت داشته باشم.
      ممنونم از کامنت با ارزشت

  2. سلام آقای صفرپور
    من آدرس وبلاگتونو توی روز نوشته های معلم مشترکمون پیدا کردم. راستش دنبال راه انداختن وبلاگم، هرچند تاحالا حتی وبلاگ ساده با سرویس های قدیمی فارسی ام درست نکردم ولی قالب و دیزاینشونو نمی پسندم. با دیدن کامنتتون زیر روز نوشته ی لیست وبلاگا و سزدن به اینجا دیدم شما پروسه ساخت وبلاگ رو اخیرا گذروندین. می خواستم بدونم برای من که تاحالا کد نویسی نکردم کار با وردپرس ممکنه؟ واین لطف شماست اگه از منبع آن لاینی برای یادگیری استفاده کردید به من معرفی کنید.
    با سپاس فراوان

    1. سلام خانم علینقی پور
      من هم مثل شما یک خط کد نویسی بلد نیستم😉
      حقیقت اینه که راه اندازی وب سایت با وردپرس جز چندتا ریزه کاری و ترفند به چیز دیگه ای نیاز نداره(البته برای کارهایی در حد همین وبلاگ من والا دنیاییه واسه خودش)
      من سعی میکنم هرچیزی که تقریبا ضروریه رو براتون ایمیل کنم تو این یکی دو روز.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *