چرا سفر میکنیم | مقدمه و یک خاطره

پیش نوشت :

خاطره ای از حدود یک و نیم سال پیش یادم اومد. به خانم مهندس اجرایی میان سالی که یادمه شیرزنی بودند، نرم افزار درس میدادم.(انگیزه شون برای یادگیری مثال زدنی بود) همسرشون در عراق پیمانکار مخازن آب بودند و در یکی از مرزها هم بنگاه صادرات میوه و تره بار داشتند. یادمه جلسه سوم و چهارم بود که به من پیشنهاد داد برای همکاری با همسرش به عراق سفر کنم و خب من به خاطر محدودیت ها و داستان هایی که اون زمان بود بی خیال این پیشنهاد شدم.

اما چیزی که باعث شد الان این خاطره رو به یاد بیارم توصیه ای بود که مدام این خانوم مهندس در گوش من میخوند. میگفت همسر من در تهران شاغل بود. عربی رو خوب میدونست و خب خانواده ش هم یک مرز نشین بودند. مهندس عمران بود و اصرار داشت کارش رو در تهران توسعه بده. بعد از رکود در بازار ایران ایشون به همسرش اصرار کرده بود که پاشه بره یکبار عراق رو ببینه و سعی کنه بازار و ظرفیت های اونجا رو بسنجه. خب ایشون هم رفته بود و با دست پر و خبرهای خوب برگشته بود و در طی چند سال اخیر تمرکزش رو بر روی بازار صادرات و کارهای عمرانی در عراق گذاشته بود.

یکبار که با همسرشون تلفنی حرف میزدم میگفتند ایشون راست میگه. بارها به من میگفتند که سفر برو.(بنده خدا میگفت این رو یه جا خوندم که باید سفر بری تا دنیا رو بشناسی! با همین انگیزه هم پسرش رو در رشته خلبانی فرستاده بود دانشگاه) بهش گفته بود دنیای تهران هرچقدر هم که بزرگ باشه باز چشم آدم رو تنگ میکنه. به من هم چند بار این رو گفتند و اصرار داشتند که تا چند سفر درست و حسابی نرفتم در مورد آینده تصمیم جدی نگیرم.

اصل مطلب:

چند روز پیش با یکی از دوستانم در مورد این حرف میزدیم که چرا سفر میکنیم و انگیزه خیلی از ماها از این کار چی میتونه باشه؟ با خودم فکر کردم و دیدم چقدر نگاهم به سفر در طی این چند ماه جدی تر شده و البته که چقدر هم تغییر کرده. من سفر رو از ابتدا صرفا یک جور کنجکاوی میدیدم، برای همین هم فکر میکردم کیفیت این کنجکاوی اهمیت چندانی نداره و صرفا این مهمه که یه جایی بزنی توی جاده و بری دنبال چیزایی که هیجان انگیزه.

حقیقت اینه که در طی چند سفری که با استاندارد های اون زمان داشتم، چیزای باحالی رو تجربه کردم. راستش سنگ بنای نوشتن در این وبلاگ سفرنامه بود، سفرنامه هایی که قرار بود خیلی هیجان انگیز باشه و بتونه من و دیگران رو به سفر رفتن ترغیب کنه.

این روزها این طور فکر نمیکنم. چند ماه کلاس های فشرده ی دوره راهنمای ایرانگردی و جهانگردی و البته دیدن یک سری آدم های زحمت کش در حوزه گردشگری نگاهم رو از اون نگاه ماجراجویی بی هدف به سمتی سوق داده که برام خیلی ارزشمندتره.

انقدر تحت تاثیر و هیجان زده هستم که نوشتن در قالب گذشته برام جذابیتی نداره. حتی سفرنامه دو هفته ای و هیچهایک از تهران به تفلیس و اون سفر هیجان انگیز با پای پیاده هم ترغیبم نکرد که در خصوصش بنویسم. به جای اینها، دوست دارم به سفر و  کلی تر به گردشگری، کمی حرفه ای تر و علمی تر نگاه کنم. در راستای این هدف کارهای بسیاری رو لیست کردم که یکی از اونها نوشتن دلایلی هست که در ذهن من در خصوص سفر رفتن اهمیت دارند.

این سوال که چرا سفر میریم برای ذهن امروز من جواب های زیادی رو بدنبال داره.

سفر میکنیم که استریوتایپ ها رو از بین ببریم

سفر میکنیم که به جامعه محلی کمک برسونم

سفر میکنیم که برای خوندنی هامون خوراک دیدنی داشته باشیم

سفر میکنیم که جریان درآمدی متمرکز در کلان شهرها رو به جاهای دیگه برسونیم

سفر میکنیم که با بخشی از هویت ملی مون نزدیک تر بشیم

سفر میکنیم که اقوام ایرانی رو بهتر بشناسیم (نه فقط رستوران های خوب هر شهر رو)

سفر میکنیم که پول در بیاریم، نه اینکه فقط پول خرج کنیم

سفر میکنیم که قاب نگاه مون رو جابجا کنیم

سفر میکنیم تا تفریح برنامه ریزی شده رو تجربه کنیم

سفر میریم که داستان گویی رو یاد بگیریم

سفر میکنیم تا به اونها که در حال مهاجرت به شهرها هستند، کمک کنیم که از این تصمیم منصرف بشن.

اینها فقط چند تا از چیزهایی بود که به ذهنم رسید. دلیل برای سفر رفتن زیاده و چه بهونه ای بهتر از این برای بیشتر دونستن و بیشتر نوشتن در قالب یک سری مطالب با همین عنوان و دغدغه.

12 دیدگاه برای “چرا سفر میکنیم | مقدمه و یک خاطره

  1. سفر می کنیم تا فکر نکنیم یک “درست” در دنیا وجود داره و اون هم فکر ما است.
    سفر می کنیم تا چیزهایی که در شهر خودمان نمی شود تجربه کرد را تجربه کنیم.
    سفر می کنیم تا از دیگران یاد بگیریم.
    سفر می کنیم تا دوستان جدیدی پیدا کنیم.
    سفر می کنیم تا هیجان گم شدن و کشف مسیرهای ناشناخته رو تجربه کنیم.
    سفر می کنیم تا بفهمیم زندگی هم یک سفره

    1. مجید عزیز
      حقیقت اینه که منم با بسیاری چیزهایی که نوشتی موافقم و همه اینها رو از جنبه های خوب سفر میدونم.
      هدف من دقیق تر دیدن یا ارزشمندتر دیدن نیست، شاید حتی اگه درست نگاه کنیم بیشتر وقتا همین انگیزه هایی که تو گفتی همون چیزی هست که در نهایت باعث میشه یه نفر تصمیم بگیره از خونه دل بکنه و بره سفر. (شاید اصلا اون چیزهایی که یه نفر برای بازاریابی فروش تور باید روش دست بذاره همین چیزا باشه)
      اما حرف من و تیترهایی که برای این سری نوشتن انتخاب کردم تا حدودی و یک مقداری عمیق تر شیرجه زدن در دنیای سفر هست.
      امیدوارم بتونم زودتر بنویسمشون و از اون بهتر، بتونم زودتر تجربه شون کنم.
      چه خوشحالم که به اینجا سر میزنی رفیق.
      زنده باشی

  2. سلام.سفر علاوه بر همه ویژگی هایی که گفتی،مثل خیلی از تجربه های دیگه این امکان را فراهم میکنه تا به تماشای عریان خود با همه ضعف ها و ترس هامون و … بنشینیم.عینک ایدالیستی رو از چشمانمون برداریم و یک جور تواضع و فروتنی در خودمون خلق کنیم.
    در این راستا طی یک میکرو اکشن خیلی ماکرو هفته دیگه همین موقع از سرزمین اوسی ها ozzie بهت سلام میکنم.اگه زنده برسم البته 😃😃

    1. آذر بار عزیز هرچند نمیدونم قراره کجا بری اما مطمئنم شما زمین شناسا جای بدی نمیرین!
      هر کاری کردی گزارشش رو بده همینجا.
      آخرشم یه بلاگ راه ننداختی ما بیشتر بخونیم ازت رفیق.

      1. نام استرالیا از کلمه لاتین “استرالیس” به معنای “جنوبی” گرفته شده است و از اوایل قرن بیستم در بین عوام به نام اوز (OZ) معروف است. به ساکنان استرالیا اوسی (Aussie) می گویند.
        حتما گزارشش رو میدم☺☺☺

  3. سفر میریم تا به زندگی مون معنا بدیم زندگی ما مدام از معنا پر و خالی میشه، سفر حجمی از معنا رو با خودش برای مابه ارمغان میاره.
    هر وقت سفر میرم بیشتر به این نتیجه می رسم که به اندازه آدمهای روی زمین راه و مسیر برای زندگی کردن خوشبخت بودن و شاد بودن وجود داره و یاد می گیرم نباید شادی و زندگی رو از خودم دریغ کنم.
    سفر مفهوم دل کندن رو برای ما پررنگ میکنه چطور برای مدتی از جایی که هستیم و هر روز که میگذره به اون وابسته تر میشیم دل بکنیم این دل کندن ما رو برای دل کندن های بعدی آماده میکنه جایی که دلمون ممکنه اشتباهی رفته باشه و سریع باید برش گردونیم.
    سفر آزمونی ست برای تجربه رهایی.
    سفر ما را عاشق تر می کند عاشق زندگی اصیل
    و هزاران مفهوم دیگر
    برای همین است سفر می رویم
    آدمهایی که سفر میروند مفاهیم زیادی رو با خود همراه دارند.
    و من این آدمها رو بیشتر دوست دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *