چرا سفر میکنیم (۲) | استریوتایپ های سفر و گردشگری

پیش نوشت:

قبلا یک نوشته با این عنوان داشتم که چرا سفر میکنیم و این نوشته هم ادامه سری مطالبی هست که تو وبلاگ من میتونید با عنوان چرا سفر میکنیم بهش برسید.

من سفرهای زیادی نرفتم، اما در همون معدود مسافرت‌ها سعی کردم هربار کمی دقیقتر به انسان ها و محیط زندگی که درش پا گذاشتم نگاه کنم. من برای سفر کردن هنوز دنبال دلایل تازه تری هستم و سعی میکنم اونچه که به ذهنم میرسه رو در اینجا به شکل شفاف تری به اشتراک بذارم.

من شانس این رو داشتم که فرزند یک پدر کرد و یک مادر ترک  باشم که تو گیلان بزرگ شده، تو خراسان دانشگاه رفته و حالا تو تهران زندگی میکنه و همه اینها بهم ثابت کرده که مردم هیچ گوشه از ایران شبیه اون چیزی که باقی مردم ایران فکر میکنن نیستن. این اتفاق ناخوشایند یک دلیل اصلی داره و اون هم مدل ذهنی استوار بر استریوتایپ هاست.

برای خواننده های متممی وبلاگ من، واژه استریوتایپ مفهوم تازه ای نیست. بنا بر تعریف متمم از استریوتایپ :

استریوتایپ، یعنی پیش‌داوری در مورد افراد بر اساس گروه یا جامعه‌ای که به آن تعلق دارند.

من هم میخوام همین تعریف رو اساس قرار بدم و به بعضی از استریوتایپ هایی اشاره کنم که یا مربوط به سفر کردن هستند یا اینکه با سفر کردن میشه اونها رو از بین برد. قطعا ذهن مشتاق به یادگیری و انسان توسعه محور از اینکه برای فعالیت های زندگی ش دلیل روشن و معنای واضح تری پیدا کنه خوشحال میشه. امیدوارم کسایی که سفر میکنند یا دنبال دلیل برای سفر هستند، از بین بردن استریوتایپ های سفر رو دلیل ارزشمندی برای دل کندن از شهر و دیار بدونن.

استریوتایپ های سفر

خانم ها نمیتونن هیچهایک کنن

برای کسایی که نمیدونن هیچهایک چیه، یا از دوستان اهل سفر اینستاگرامی شنیدن که کار بسیار خفن و پیجیده اییه باید بگم که هیچهایک درواقع پروسه ساده‌ی سفر مجانی (یا مرامی) با اتومبیل و تریلی و هر وسیله نقلیه ای هست که با مقصد شما هم مسیره. من اولین بار دوسال پیش هیچهایک یا Auto stop  رو تجربه کردم و دقیقا از همون اولین ماشینی که برام نگه داشت (اتفاقا یک خانم هم راننده ش بود) تا همین آخرین سفری که چند روز پیش به جنوب داشتم، این سوال رو بارها و بارها شنیدم که:

دخترا هم میتونن هیچهایک کنن!؟

عکس از وب سایت سبکتر

حقیقت اینه که دخترا هم میتونن و تونستن هیچهایک کنن و این کار هیچ ارتباط و نسبتی با جنسیت آدم ها نداره. من از چندین و چند خانم بارها این رو شنیدم که مدت هاست تنها هیچهایک و سفر میکنن و تابحال مورد تلخی براشون پیش نیومده. (هرچند که کسی منکر این نیست که هرنوع سفری برای هر مسافری قطعا مخاطراتی هم به همراه داره) برای مثال تو سفر سیستان و بلوچستان دختر خانمی رو دیدم که دو هفته بود تنها هیچهایک میکرد و تا جایی که یادمه اصلا هم دوست نداشت به این زودی ها از سفر برگرده!

 

کسایی که سفر میکنن یا پولدارن یا بیکار

این هم از همون چیزاس که من بارها شنیدم و حتی قبل از اینکه سفر برم در موردش همچین استریوتایپی داشتم. حقیقت اینه که خود من و خیلی دیگه از کسایی که تو سفر دیدمشون نه پولدار هستیم و نه بیکار! من خودم بیشترین سفرهام رو درست وقتی رفتم که بسیار بی پول بودم، اما بیکار نبودم و سعی کردم بین تعطیلی ها و دخل و خرج ها جوری برنامه ریزی کنم که سفر میسر بشه.

من بارها به این سوال عجیب و غریب جواب داد که:

شما گردشگرا حقوق هم میگیرین، نه!؟

کاش به بک پکرها حقوق میدادن😉، ولی تا جایی که من میدونم تو گردشگری ایران بیمه و حق و حقوق حتی تورلیدرها هم به درستی مشخص نیست، چه برسه به ماها که مرامی و شخصی سفر میکنیم. پس در کنار اینکه باید یادمون باشه کسایی که سفر میکنن پولدار یا بیکار نیستن، اینم یادمون باشه که به آدم های توی جاده کسی حقوق نمیده!

کسایی که سفر میکنن آدمای بی‌دردی هستن

اصولا این یکی از استریوتایپ های هست که حتی Travel Bloggerهای اونور آبی هم ازش مینالن! شاید بخشی از این استریوتایپ سفر، به مورد قبلی برمیگرده که بعضی ها مسافرها و مخصوصا کوله گردها رو بیکار یا پولدار میدونن. از اونجایی که بی‌درد بودنِ قشر بیکار و پولدار در همه جای دنیا یک استریوتایپ محسوب میشه، من ارتباط اینها باهم رو جدی تر میبینم.

حقیقت اینه که سفر رفتن، از بسیاری از تفریح ها مثل سینما رفتن، عکاسی کردن، تئاتر دیدن، باشگاه رفتن و غیره پرهزینه تر و پر ریسک تره. (هزینه که میگم فقط به پول فکر نکنیم. خستگی، مرخصی از کار، مدیریت کردن مسئولیت‌ها و …) پس کسایی که سفر میرن، مثل کسایی که هر تفریح دیگه ای رو انتخاب میکنن اتفاقا تو بسیاری از مواقع هزینه ها و ریسک های بیشتری رو متحمل میشن و این ارتباطی با بی‌درد بودن یا بی‌خیال بودن آدم ها نداره.

کسی که تنها سفر میکنه دیوونه س

من تعریف درستی از آدم دیوونه ندارم اما بارها و بارها این رو در سفر شنیدم که:

یا غمگینی، یا یه مشکلی داری که تنها سفر میکنی.

تنها سفر کردن برای من یک انگیزه و شوق عجیب و غریب داره. کم دیدم کسایی رو که تنها سفر کنن، اما حقیقت اینه که مشکل ذهنی یا رفتاری خاصی تو اونا ندیدم! برای همین فکر میکنم، چسبوندن برچسب هایی مثل غمگین، افسرده، مشکل دار، کله خراب و … به اهل سفرهای درون گرا یا هرکسی که به هر دلیل تصمیم گرفته همه رو بپیجونه و تنها سفر کنه ، مصداقی از استریوتایپ های سفر هستش.

سفر کردن استریوتایپ های عجیب و غریب دیگه ای هم داره. اما تا همین جا کافیه. امیدواریم اونایی که سفر نمیکنن و فقط حدس میزنن، کمی سفر کنن و کمتر قوه ی تخیله رو بکار بگیرن😉.

استریوتایپ هایی که با سفر از بین میره

استریوتایپ های قومی

داستان هایی که در خصوص ایران و شرایط خاص قومیتی ش وجود داره رو همه بهتر از من میدونن. اما بد نیست اینجا به یکی دوتا نکته کوتاه اشاره کنم.

به کسی پوشیده نیست که یکی از نگرانی ها در خصوص ایران، قوی نبودن حس ملیتی در قومیت هایی هست که هرکدوم به هرحال به دلایل مذهبی، سیاسی و غیره دل خوشی از سیستم مرکزی نداشتند و متاسفانه امروزه هم ندارند. این داستان تنها مربوط به این روزها نیست و تاریخ معاصر ماهم نشون میده که علی رغم جان فشانی هایی که کردها، لرها، بلوچ ها و دیگر اقوام ایرانی در حق این خاک داشتند، سیستم های حکومتی اونطور که باید و شاید قدردان این موضوع نبودند و نیستند.

علاوه بر اون، پهناور بودن ایران و حکومت های فوق العاده متمرکز در تاریخ حتی معاصر ایران باعث شده تا هربار که یک نقطه جغرافیایی و قومیتی در ایران به لحاظ سیاسی جون میگیره، باقی نقاط یه جواریی مورد بی مهری و بی انصافی حکومتی ها و به طبع، توده مردم قرار گرفتند. آخرین اونها همین تمرکز قدرت و جمعیت و پول در تهران و کلان شهرها هست که باعث شده استانداردها و کدهای  شناختی و رفتاری زندگی چیزی نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ میلیون نفر از جمعیت ایران نسبت به جامعه روستا نشین و قومیت گراش فاصله زیادی بگیره.

سفرکردن به گوشه گوشه ایران حتی جماعت اهل سفر رو هم دائم به وجد میاره. استریوتایپ هایی که ما در خصوص امنیت سیستان و بلوچستان، مهمان نوازی و جوان مردی کردها، تلاش و پشتکار ترک ها و … تو ذهنمون داریم، چاره ای نداره جز سفر کردن.

 

استریوتایپ های مذهبی

من به عنوان کسی که از نظر شناسنامه ای مذهب شیعه رو به یدک میکشم و در محیط مذهبی ایران بزرگ شدم، میتونم اعتراف کنم کم ترین شناختی نسبت به اهل سنت، مسیحیان ایران، مندائیان یا صبی ها، یهودیان ایران، اهل حق، درویشان ایرانی و غیره و غیره ندارم. هرچه هم هست از جنس شناخت ناقص و کلی عمومی یا همون استریوتایپ های مذهبی‌ست که در من نقش بسته.

یکی از آرزوهای من سفر به جنوب ایران و شناختن فرقه مندائیان هست که از لحاظ تاریخی و دینی اصالت و ایرانیت بسیار پررنگ تری از من دارند. من باور دارم طرفداران ادیان مختلف هرقدر که همدیگه رو بیشتر میشناسن، بیشتر به تشابهات و یک رنگی هم پی میبرند. این روزها رسانه ها نقش متفاوتی تو این زمینه ایفا میکنن و خب باز من فکر میکنم ترکیب سفر و مطالعه میتونه برای از بین بردن این فاصله دوای بسیار موثری باشه.

 

استریوتایپ های جغرافیایی

“آب و هوای کوهستان خالق و خوی آدم رو خشن میکنه”

“کسایی که تو کویر زندگی میکنن خسیس تر هستند”

“رشتی ها آدمای …”

“مشهدی ها اغلبشون ….”

این لیست تا ابد ادامه داره و مثال تلخی هست از اینکه مردم هر گوشه دنیا مردم جاهای دیگه رو با چه تصوراتی به یاد میارن و وقتی یکی از اونها رو ملاقات میکنن، قبلش چه داستانی در موردش میبافن. کافیه geographical stereotypes رو در گوگل جستجو کنید تا ببینید این خطا چقدر فراگیر و جهان شموله!

وقتی در سفرید، مجبورید به مردمی که همشهری و هم جغرافیایی شما نیسنتد اعتماد کنید. وقتی سوار ماشین یک مشهدی میشید، وقتی یک سنندجی شما رو به خونه ش دعوت میکنه و وقتی یک نفر در مرز میرجاوه بلوچستان برای کمپ شبانه به شما جا، غذا و آب میده، خیلی زود متوجه میشیم که بیشتر تصورات ما برچسب های احمقانه و ساده لوحانه ایه که دست به دست هم داده تا ما انسانها رو بر اساس جغرافیاشون دسته بندی کنیم.

 

استریوتایپ های ملیتی

ارمنستانی ها از گرجستانی ها بهتر هستن! (یا بالعکس)

این جمله ی ناامید کننده ای بود که من از چندین و چند کوله گرد، درست سر مرز ارمنستان شنیدم! متاسفانه خبر بد اینه که بعضی ها سفر میرن که اتفاقا استریوتایپ خلق کنن! از بین بردن استریوتایپ های ملیتی به مراتب سخت تر هست. برای اینکه اختلاف نژاد و زبان ملیت ها باعث میشه ایجاد ارتباط ما با اونها مشکل تر بشه و خب یکی از چیزهایی که در فهم ما نسبت به دیگران خلل وارد میکنه همین نداشتن ارتباط درست هست.

این درحالیه که سفر به ما نشون میده مردم هرجای دیگه از دنیا درست مثل ایران، به دلیل وجود قومیت ها و مذاهب و جغرافیای متفاوت به هیچ وجه یک رنگ نیستن و هر برچسبی که به شکل ملیتی به اونها نسبت بدیم نشونه ای از بی سوادی و بی فکری ماست.

 

استریوتایپ های گروهی، فرقه ای و سیاسی

داستان درازی شد، اما سعی میکنم با این مورد تمومش کنم.

ما گاها تصور میکنیم کمونیست ها موجودات خطرناکی هستند که از امسشمون و برچسبشون باید دوری کرد.

ما گاها تصور میکنیم تحول خواهان و معترضان هر کشوری و هرجایی رو آدمای خطرناک و غیرمنطقی اون جامعه تشکیل میدن.

ما گاها تصور میکنیم جدایی طلبهای هر کشور، کسایی هستند که مصلحت ملی رو نمیفهمند و به چیزی اصرار دارند که به نفع همه نیست.

تصور ما از دولت ها گاها بسیار بسیار تحت تاثیر رسانه هایه که ازشون تغذیه میکنیم و این در حالیه که گاهی وقتی با مردم اون کشور حرف میزنید، تصویر و داستان دیگری رو برای شما روایت میکنند.

 حقیقت اینه که گروه های سیاسی، جناحی، ایدئولوژیکی و فکری بسیاری در دنیا وجود دارند که از محدوده زندگی ما دور هستند و ما درک شفافی از اونها نداریم. سوتفاهمی که که شاید گاهی با مطالعه کردن هم از بین نره و دانسته ای که شاید با سفر کردن و لمس زندگی آدم ها بشه نظر شفاف تری نسبت بهش پیدا کرد.

 

من فکر میکنم سفر هیچ فایده ای هم که نداشته باشه، لااقل قاب کهنه نگاه ما رو برای مدتی به جای دیگه ای از دنیا میچرخونه و دریچه ای باز میکنه تا فرصت تماشای چیزهای رو داشته باشیم، که تا به حال نداشتیم.

 

چرا  سفر میکنیم (۱) |  مقدمه و یک خاطره

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *