پلاسکو . .

در روانشناسی اصطلاحی هست با عنوان موقعیت مرزی یا Boundary situation . موقعیت مرزی عموما به اتفاقاتی یا لحظاتی تو زندگی گفته میشه که شدت تاثیر گذاری اتفاقات به حدی میرسه که فرد در مورد کل زندگی یا بخش بزرگی از هستی خودش به فکر فرو میره و تاثیر این فکر میتونه تا مدتی خیلی از مسائل دیگه رو تحت تاثیر بذاره، هرچند که روانشناسا تا حدودی معتقدند این اثرات کوتاه مدته و تو تصمیم گیری های آینده دور فرد تاثیر چندانی نداره.

رودررویی با مرگ رو میشه قوی ترین تجربه موقعیت مرزی در نظر گرفت. چه اینکه خودمون از مرگ جون سالم بدر ببریم چه با مرگ کسانی که دوستشون داریم و برامون مهم هستن روبرو بشیم. جدایی از همسر، ورشکستگی، جدایی از فرزندان وقتی که ازدواج میکنن و خونه رو ترک میکنن و خیلی چیزای دیگه میتونه جزو شرایط مرزی باشه که میتونه آدم رو عمیقا در خصوص کل زندگی به فکر فرو ببره.

من دوست دارم این شرایط مرزی رو به جامعه ای که توش هستیم تعمیم بدم. از دو حیث این کار واسم معنا داره. یک اینکه اتفاقاتی مثل فروریختن پلاسکو و مرگ این همه آتش نشان مظلوم قطعا منو در مورد کلیت وضع کشور و حتی زندگی به فکر فرو میبره و دوم اینکه کافیه کمی زمان ببره تا بدون اینکه درس خاصی ازش گرفته باشم فراموشش کنم و برام عادی بشه. پس به نظر میرسه داره دوتا فاکتور اصلی شرایط مرزی رو برام تداعی میکنه.

واسه همین میخوام اینجا مشاهداتی که از این اتفاق داشتم و درکش برام آسون نبود رو با کمترین قضاوت بنویسم.به امید اینکه گاهی چشمم بهش بخوره و مروری بشه برام چون فراموشی و عادت کردن خصلت آدمیزاده. (درمانگرها هم امید به این دارن که قرارگرفتن بیمار تو موقعیت  مرزی بتونه تاثیر عمیق و موندگاری روش بذاره.)

  • برای من انتشار این همه عکس و فیلم از این اتفاق تو کمتر از چند روز عجیبه. عکسها و فیلم هایی که بیشترش رو مردم گرفتند نه خبرگذاری ها و عکاس ها. این مردم قطعا اون اطراف و تو دست و پای آتش نشان ها (و گاهاً رو کاپوت آمبولانس) بودند که تونستند این عکس ها رو بگیرند.
  • برای من این همه عرض تسلیت و ری اکشن احساسی تو اینستاگرام و تلگرام عجیبه. من خدارو شکر اینستاگرام ندارم ولی از دوستم خواستم فقط هشتگ پلاسکو رو تو اینستا سرچ کنه و تعدادش رو بهم بگه. گفت بالای چندصد هزاره! یعنی چندصد هزار فعالیت به شکل همدردی. درحالیه که سازمان انتقال خون تعداد مراجعین تهرانی برای اهدای فوری خون رو زیر دو هزار نفر اعلام کرده! یعنی چندصد هزار همدردی تقریبا بی فایده در برابر کمتر از دوهزار کمک بدرد بخور!
  • برای من این حجم از شایعه و تحلیل بی مرجع در مورد این اتفاق عجیبه. زیاد درگیر کانال های خبری و اطلاع رسانی مجازی نیستم.اما تقریبا چند تا از این تحلیل ها واسم ارسال شد. یکی از روی رنگ دود نوع ماده منفجره رو تشخیص داده بود. یکی دیگه مدعی بود متخصص سازه ست و مود شکست سازه در فروریزش ثقلی سقف ها اینطور نیست(خدا رو شکر این یکی رو درسشو خوندیم که باور نکنیم)، یکی دیگه (BBC فارسی) یه عکس با ۱۰۰ نفر تو پلاسکوِ غرق دود منتشر کرده و مدعیه اینها همه الان زیر آوار هستن. حسی که این تحلیل ها و بازنشرش به من میده، حس پیگیری یه درام زنده از رسانه هاست. باور کنید تو چشمهای خودم و خیلی ها حس پیگیری یه سریال کره ای رو میبینم نه بیشتر. .
  • برای من انتشار این همه تصویر غمزده  و شکست خورده از آتش نشان ها عجیب بود. نمیدونم از این جریحه دار کردن خاطر همدیگه و تو دل همو خالی کردن فایده ش نصیب چه کسی میشه؟ ما شدیدا احساسی هستیم. ما هممون شاهد هر روزه مخاطراتِ بدتر از ریزش پلاسکو تو دنیا هستیم. این واکنش ها و عکس هاش حداقل برای من تازگیِ دردناکی داشت.

من فکر میکنم بهتره همه مون سعی کنیم رفتار حرفه ای تر و برازنده تری رو در این جور مواقع داشته باشیم.

گوشزد تلخ و پرهزینه ی این حادثه باعث شد من برای خودم چند تمرین بنویسم و سعی کنم با برنامه ریزی انجامشون بدم:

  1. پیدا کردن آدرس نزدیک ترین مرکز انتقال خون به منزلم و بررسی شرایط اینکه اصلا امکان خون دادن دارم یا نه
  2. شرکت در یک دوره امداد اولیه
  3. دوری از پخش تصاویر، حضور در محل و انتشار تحلیل ها و نظرات شخصی در موقعیت های مشابه

4 دیدگاه برای “پلاسکو . .

  1. پوریا جان عالی بود.
    قبلا مرتب خون میدادم تا چند ماه پیش که بهم گفتند فقر آهن و کم خونی داری ولی بعد از یه مدت که این موضوع برطرف بشه خون میدم – قبلا سالی دوبار خون میدادم.
    دوره امداد رو هم شرکت کردم ولی باور کن هیچی خاطرم نمونده باید دوباره برم
    تو فاز فوروراد عکس و …. نیستم .
    پست خیلی خوبی بود – از پستهایی که منجر به یک کار عملی میشه خوشم میاد

    1. ممنونم فواد عزیز
      والا من چون کلا موجود نحیفی هستم تا حالا جرات نکردم برم خون بدم ولی شنیدم اصلا ربطی نداره.
      کمک های امدادی هم خیلی قبل تر ها تو دبیرستان آموزش دیده بودیم ها ولی به قول تو چیزی یادمون نیست ازش. به نظرم خیلی واجبه. اهمال کردن توش خطاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *