پادزهر: چرا کار کردن رو دوست دارم

زمان زیادی را در طول روز کار میکنم:

  • شرکت
  • پروژه مشترک با یکی از دوستانم
  • مطالعه
  • متمم
  • و غیره.

سر جمع روزی ۱۳ تا ۱۵ ساعت. اوایل فکر میکردم که زیاده روی است.

اینکه وقتی از دفتر برگشتی، سریع شام بخوری و باز بنشینی پای کار.

یا اینکه پنجشنبه و جمعه را به جای استراحت کردن کار کنی.

یادم هست جایی خوانده بودم(احتمالا متمم):

منابع زیاد احتمال فساد را بالا میبرد

برای مثال:

وقت اضافه که پیدا میکنی دوست داری بروی و در فلان گروه تلگرامی یا در توئیتر فلانی را نقد کنی. مصداق بارز بیکاری – مصداق بارز بیکاری – مصداق بارز بیکاری (سه بار نوشتم تا به خودم گوشزد کنم)

بیکار که میشوی، هوس میکنی کتاب بازاریابی چریکی(یا عصبی، یا تهاجمی یا هر چیز چرک دیگری) که فلانی معرفی کرده است را هم مطالعه کنی.

حوصله ات که سر میرود هوس میکنی به چیزهای جدید(یا آدمهای جدید) سرک بکشی، در حالی که هنوز برای مدیریت همان قبلی ها مشکل جدی داری.

در وقت های اضافه به عادت هایی برمیگردی که معمولا برای بیرون کردن آنها از وقت های طلایی زندگی تلاش زیادی کرده بودی.

یا مثلا بیکارتر که میشوی دوست داری مطالب لشگر فیلسوفان و اقتصاددانان و متفکران امیدوار و ناامید این مملکت را بخوانی. (با احتمال وقوع صفر)

 

نزدیک به یک سال و نیم است که به این حقیقت تلخ رسیده ام:

من توانایی مدیریت منابع اضافی را ندارم.

 

مثلا شب ها که بیکار میشدم(منابع زمانی زیادی)، یک پیام اضافه در یک گروه، یک تماس تلفنی با یک نفر یا قبول کردن دعوت به یک مهمانی تاثیر بسیار زیادی روی باقی زمان های من میگذاشت.

تماس اول اغلب به تماس دوم ختم میشود. همینطور مهمانی اول به مهمانی دوم. پیام اول به پیام دوم. سفر اول به سفر دوم و …. (جالب است که اتفاقا رخدادهای خوب و سازنده اغلب به این شکل در دسترس و تکرارپذیر نیستند)

 

و یا:

به دوستانی که وقت بیکاری با آنها چت میکردم نمیتوانستم بگویم در زمان های دیگر به من پیام ندهید. یک جور خودخواهی بود.(و عملا هم هست)

ساعت خوابم در روزهای تعطیل روی ساعت های هشیاری روزهای دیگرم تاثیر منفی میگذاشت

یا میزان تمرکز پایینی که در ساعت های بیکاری طولانی داشتم(آخر هفته ها)، قدرت تمرکزم را در کل تحت تاثیر قرار میداد.

 

در طول یک سال و نیم اخیر به این نتیجه رسیده ام که هرچقدر بیشتر با تمرکز به دور از هیاهو و با حجم بیشتری تلاش کنی، کم کم فیلترهای قدرتمندتری پیدا میکنی.

 

همچنین کمبود منابع باعث شده تا در بعضی از انتخاب ها محدودتر باشم.

برای مثال چون این روزها وقت کم دارم، قبل از خواندن یک کتاب از چند منبع در مورد آن مطمئن میشوم. (یا کتابی را میخوانم که حتما منبع مطمئنی معرفی کرده باشد. نمونه اخیرش که خلاف رویه عمل کردم، شد همین کتاب بست سِلِر آقای کال نیو پورت به نام digital minimalism که حتی انگیزه نوشتن یک پست را هم برایش ندارم.)

 

 

در کل به این نتیجه کوتاه رسیده ام:

وقت های آزاد (مصداقی از منابع آزاد) خطرناک هستند. زیرا باعث شده اند انسان ها، کتاب ها، عادت ها، تفکرات، روابط و چیزهایی را داشته باشم که بعدها از منابع طلایی ام صرف مدیریت آنها کرده ام.

 

خوشحالم که این روزها زیاد کار میکنم.(مثل یک اسب گاری)

در واقع علاوه بر همه اینها، فهمیده ام که کار کردن زیاد (با توجه به فضای واقع گرایانه تری که کار کردن ایجاب میکند) به نوعی پادزهر محیطی است که در آن هستیم.

محیطی که به شدت علاقمند به اذهان انتزاعی، دورهمی، شبه علمی، آسمانی، نقد کننده و عقل ستیز است.

همچنین کار انگیزه ای برای ارتقای سطح دانش و توانمندی مالی هم است.

 

امضا

اسب گاری

7 دیدگاه برای “پادزهر: چرا کار کردن رو دوست دارم

  1. سلام و درود بر مهندس صفرپور گرامی
    من که همیشه از معاشرت با شما چیز یاد می گیرم.
    بسیار پست قابل تاملی نوشتی. مثل یک مشت بود توی صورتم. یادم باشه هر چند وقت یک بار بیام و این پست رو بخونم. همیشه باعث افتخار بودی و هستی
    اما در مورد اسب گاری که گفتی یه جمله به ذهنم میرسه فقط:
    Most successful entrepreneurs are hard on themselves, in the sense they are never easily satisfied.

  2. سلام رفیق. من هم یه مدتی بی حساب و کتاب کار میکردم با ۱۶ ساعت کار روزانه (اسم خودم رو گذاشته بودم F16!) که البته نتایج نسبتا خوبی هم داشت ولی کم کم به یک معتاد به کار تبدیل شدم طوریکه حتی وقتی توی دستشویی بودم احساس میکردم وقتم داره تلف میشه! یا صحبتهای تلفنی و رودررو را با عجله و بی ادبی قطع میکردم به این بهانه که وقتم تلف میشه و به قول فرانکلین “وقت طلاست” . بعد تصمیم گرفتم در اسارات زمان نباشم و استرس های زمانی خودم رو کاهش بدم و برنامه ریزی ها و اهدافم رو به ماهانه تغییر بدم ولی نتیجه مناسبی نداشت. بعدش به توصیه محمدرضا برای کاهش استرسهای زمانی دنیای مدرن تصمیم گرفتم برای هر سال یک تم انتخاب کنم و زمانم رو به سه بخش تقسیم کنم.
    ۱٫ بخش شغلی (زمانی که سر کار هستم) : سال فروش محصول A
    ۲٫ بخش خانوادگی (زمانی که با خانواده هستم) : سال مسافرت و گردش
    ۳٫ بخش شخصی (۵ تا ۸ صبح) یا همون Golden Time (زمانی که تنها هستم) : سال دیتا
    بعد برای هر کدام از این بخش ها یک تم سالیانه انتخاب کردم اینکه در سال ۲۰۲۰ به این فاکتور اهمیت بدهم بدون اینکه هدف مشخصی تعیین کنم. این کار تا الان خوب جواب داده یعنی هم استرس های روحی و روانی رو کاهش داده و هم تونستم در مسیری که تعیین کردم به شکل مفیدی جلو برم بدون اینکه احساس بدی نسبت به خودم داشته باشم.
    اینا رو نوشتم گفتم شاید به درد کسی بخوره.

    1. سلام فواد
      همت تو در بیدار شدن ساعت ۵ ستودنیه
      هنوز نتونستم خودم رو سازگار کنم با بیداری صبح زود.
      به شدت از من انرژی میگیره اگه روزم رو ساعت ۵ شروع کنم.
      دارم میپذیرم که با من سازگاری نداره.
      در عوض شب ها تا دیروقت بازدهی خوبی دارم.
      در خصوص تم هم تقسیم بندی جالبی کردی
      برای من که فارغ از زندگی خانوادگی هستم یکم تصورش ممکن نیست.
      ولی مشخصه باز همون داستان کم بودن منابع هست
      اینکه آدم رو مجبور میکنه به مدیریت کردن صحیح ترش.

  3. به چه نکته‌ی خوبی اشاره کردین.
    من بعد از سال‌ها کشتی گرفتن با زمان، الان دارم می‌فهمم همونقد که برای زمان‌هایی که کار می‌کنم برنامه می‌ریزم، باید حسابی حواسم به وقت‌های خالی هم باشه. گاهی وقتا پنج دقیقه پیامامو چک می‌کنم و تا چند ساعت فکرم درگیرشه. به نفعمه اون پنج دقیقه رو به سقف نگاه کنم.
    منم خیلی خیلی دوست دارم که مثل اسب گاری کار کنم و یادمه روزایی از زندگیم که اونطوری سپری میشد چه شعف وحشتناکی! رو تجربه می‌کردم. شب که می‌خواستم بخوابم احساس خستگیم واقعی بود. نه مثل این روزا الکی فقط به خاطر این که شب شده. یعنی انگار وقتایی که هزار تا کار داشتم بهره‌وریم بیشتر بود تا الان که مثلا متمرکز شدم رو درس خوندن. اونم به صورت خیلی پخش و پراکنده که خسته نشم یوهو!
    اینا رو نو نوشتم تا یادم باشه که امروز به چه شکل اسف‌باری وقتمو هدر دادم و این تنبلی هیچ لذتی هم بهم نداد. تازه با خوندن صدباره‌ی چیزای واقعا واقعا واقعا بی‌خاصیت (ببینم باورم میشه؟) انرژی و انگیزه‌ی خودمو هم گرفتم. (خودآزاری؟!)
    دارم می‌خونم که نوشتین منابع زیاد احتمال فسادو بالا می‌بره و فکر می‌کنم که امروز قشنگ فاسد شدم. می‌تونین به عنوان درس عبرت منو بالای پستتون پین کنین 🙂 خیلی برام جالب بود و خیلی به درد حالم (در هر دو معنی!) خورد. ممنون که تجربه‌تونو نوشتید.

    1. سلام سارا
      امیدوارم چند هفته دیگه یه پست بنویسی تو وبلاگت که اوضاع فرق کرده💪
      سختش نکن و با چیزای اضافه هم مدارا نکن.
      چه یک انسان باشه، چه یک اپلیکیشن اضافه.
      حذف کن. میبینی که اتفاقی نمیفته واقعا.
      به نظرم اول حذف کن، بعد اون خلا ترسناک بعدش رو بچش.
      یا بعدش باز برمیگردی و همون داشته ها رو سفت تر بغل میکنی، یا بعد از مدت ها اون شعفی که میگی رو احساس میکنی.

  4. پوریا عزیز
    بسیار خوشحالم از شنیدن تغییرات اثربخش و مفیدی که در طول این مدت تجربه کردی.
    برایت آرزوی موفقیت، پیشرفت و پر انرژی بودن دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *