ول کردن کار با ول کردن استراتژی فرق دارد

شیب اولین کتابی بود که من از ست گودین خواندم. همین جا از دوستانی که بارها به خواندنش تاکید کردند تشکر میکنم.

داشتم کتاب را میخواندم، رسیدم به مفهومی که خیلی به دلم نشست.در واقع کل کتاب در خصوص این است که شما بایستی کجای کار بفهمی مسیر به بن بست ختم میشود و کجا بدانی در شیب موفقیت هستی و این رنج راه است که باید هی بیشتر دوام بیاوری اش. اما در خصوص ول کردن ست گودین توصیه ارزشمندی دارد که به نظرم اشاره آن خالی از لطف نیست. ست گودین معتقد است ول کردن کار با ول کردن استراتژی فرق دارد و وقتی به آن فکر میکنی میبنی درست دست گذاشته روی پای لنگ خیلی از ماها.

اصل حرف این است که وقتی در مسیر تحقق یک استراتژی یک ابزار یا تکنیک جواب نمیدهد باید سریع رهایش کرد و نباید بابت آن دلخور یا رنجور شد. در واقع قصد دارد به ذهن خشک و مکانیکی ما که طبق سالها عادات سفارش شده کار و زندگی کرده ایم بگوید که ازبکار بردن استراتژی های تکراری و تکنیک های تکراری دست برداریم.

حالا چرا میشود تکنیک را انقدر ساده  عوض کرد ولی استراتژی را نه؟ جواب مشخص است. مثل این است که ما بعد از سالها شکار برای بقا با حفظ  استراتژی و تکنیک به همان شکل از شکارهای اولیه قناعت میکردیم! به روشنی مشخص است که شکست خوردن و ضعف تکنیک نشانه خوبی ست. یعنی پیشرفت در گرو همین است و بدون شک ضامن رشد است. اما انسان را تصور کنید که در روزهای سخت شکار و تهیه غذا، به استراتژی بدست آوردن غذا شک میکرد!

در واقع اگر خوردن را یک امر غریزی بدانیم، بدست آورنده غذا برای تامین این نیاز هر تکنیکی را تحت امر میگیرد. شاید اگر چیزی که احساس میکنیم استراتژی درست زندگی و کسب و کار ماست، حالتی شبیه به این دارد. باید برای پیشبرد آن هزار بار تکنیک و صلاح عوض کرد اما زیر و رو کردن خود آن از آن تصمیم هایی ست که میتواند درست یک بلیط یک طرفه به سوی انقراض باشد!

لینک دانلود نسخه انگلیسی نه چندان مطلوب کتاب

نظر شما چیست؟