وبلاگ خوانی،
تجربه بی همتای من در دوستی

چند لحظه پیش مرور مطالب وبلاگ دوستانم تمام شد. عمیقا حس کردم که چه حال خوبی پیدا کردم. برای من که چگونگی تعامل با اطرافیان همیشه دغدغه بوده و هست تجربه وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی به حدی شگفت انگیز است که برایم قابل وصف نیست!

مدتیست با تغییر شیوه زندگی و دل کندن از محیط خانواده (پناه آوردن به زیر یک سقف به اصطلاح مجردیِ دنج و سوت و کور) حس و حال عجیب و شیرینی از تجربه ی زندگی کردن را دارم. قبل از اینکه به این کوچ خودخواسته دست بزنم تصمیم گرفتم یک تجدید نظر جدی در روابط و دوستی هایم داشته باشم که متاسفانه یا خوشبختانه به کمرنگ تر شدن خیلی از آنها ختم شد.

از آنجا که همیشه پیشگام دوستی بودم و هستم، بعد از این کوچ درونی فشار بسیاری برای خلق ارتباطهای جدید و مفیدتر از قبل به ذهنم وارد شد. هرچند، چندماهی ست که وبلاگ هم کلاسی های متممی ام را میخوانم اما به جرات میگویم چند هفته ایست که از ته دل خیال میکنم درحال تعامل با همکلاسی هایی هستم که برای من دوست هم هستند.

اما حرف اصلی این پُست، شرح شیرینی وصف نشدنی ست که پیوسته در این نوع از ارتباط  کشف میکنم. به خیال این روزهام، شکل ارتباط من با دوستان وبلاگ نویسم همان چیز گران بهایست ست که بعد از سالها کش و قوس در جریان همنشینی ها و دوستی هایم به آن رسیدم. شاید قضاوت زودهنگامی باشد ولی با دل قرص میگویم که حس میکنم دارم بهترین شکل دوستی را با آنها میچشم.

وقتی وبلاگ فواد را میخوانم چه بخواهم چه نخواهم فرصت و گستاخی این را ندارم که میان کلام او بِپرم و رشته حرف های او را پاره کنم. این رشته منسجم به دستان او و درحالی که نیمه شب از صدای دلنشین کیبوردش لذت میبرده نگارش شده و من فرصت آن را دارم که بارها مرورش کنم.

وقتی قرار است پای حرف های امین آرامش عزیز بنشینم، لازم نیست از ساعت ها قبل برای خودمان وقتی را آزاد کنیم و محل قراری را تعیین کنیم. تازه اگر به وقت دلتنگی من او بتواند این شرایط دیدار را مهیا کند و در این شلوغی زندگی ها و این تراکم کارها وقتی را برای من اختصاص دهد. هیچ کدام اینها لازم نیست، امین عزیز حال و هوای من را اینجا میخواند و من هم هربار که به وبلاگش سر میزنم، لبخند شیرینش را میبینم، یاد سرزمین بی نظیرشان می افتم و حرف های دل او را یکجا میخوانم.

یاور مشیرفر را من باید کجا گیر می آوردم که یکجا بنشانمش و بگویم یاور من هم این نسیم طالب را خوانده ام، اما چه خوب تر که تو آن را درک کردی و به کار بستی. یا اینکه چه راه عجیبی را پیش گرفتگی که دیوانگی را سرمشق هرروزت کردی.

یا مثلا من و معصومه خزاعی باید چند بار رودرروی هم مینشستیم تا او آموخته های سازمانی و اتفاقات جالب محل کارش را یکی یکی برای من تعریف کند و من سعی کنم چیزی از آن یاد بگیرم؟ اصلا فرصتش میشد؟ امکانش بود؟

همین شاهین کلانتری پر شور و شوق که هربار در وبلاگش توقف میکنم چیزی به کوله پشتی حقیر یادگیری ام اضافه میکنم، همین معصومه شیخ مرادی عزیز و خوش ذوق، ایمان نظری دوست داشتنی و گل، سجاد سلیمانی پراگیزه و فعال، شهرزاد پرمحبت و پرمهر، علی رضا داداشی محترم و نکته بین…

اگر برای شما که مدتهاست باهم در تعاملید چیز عجیبی نیست به من یکی حق بدهید شگفت زده باشم! باور کنید برای من اینکه هر روز از هر کدام از شما یک چیز یادبگیرم نهایتِ آن اتفاقِ خوبی ست که سالها از دوستی ها انتظار داشتم.

مارتین بوبر چه خوب گفته ست که:

یک رابطه خوب و صمیمی بر دیواره های سر به فلک کشیده تنهایی رخنه میکند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق میآید و بر فراز مغاک وحشت انگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پُل میزند.

این واژه پل برای من مقدس است. شگفتی دوستی من با هم شاگردی های متممی ام در سادگی و کارآمدی عجیب همین پلِ مابین است. ما برای هم نمینویسیم، برای خودمان مینویسیم و با خودمان گپ میزنیم اما انگار همین است که معجزه میکند.

پی نوشت ۱:

انگار قسمت شد حرف اصلی و تشکر اصلی را اینجا بنویسم. سپاس از محمدرضا شعبانعلی عزیز که اگر نبود نمیدانم آیا میشد به ضرب و زور هزار معجزه هم اینهمه اتفاق خوب یکجا جمع شوند؟

پی نوشت ۲:
چند اسمی که آوردم حقیقتا برایم همانقدر عزیزهستند که اسم نبرده ها. لیست تقریبا کوچکی از متممی های دوست داشتنی دارم که دائم در حال افزودن شان هستم.

 

  1. پوریا عزیز
    این حرفم تکراری است. با این حال باز هم می گویم که سبد دوستی های من و سرمایه ارتباطاتم همراه و همگام شدن با دوستان خوب متممی است.
    در مورد من هم این جمله بسیار زیبای مارتین بوبر که نقل کردی، صادق بوده و حقیقت دارد. “یک رابطه خوب و صمیمی بر دیواره های سر به فلک کشیده تنهایی رخنه میکند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق میآید و بر فراز مغاک وحشت انگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پُل میزند.”
    پل ارتباطی و وجه اشتراک ما یادگیری و تلاش برای توسعه فردی است.
    خوشحالم و ممنونم از محبتت 🙂

    • پوریا صفرپور

      بدون تردید همونطور که گفتی وجه اشتراک و پل بین ما مسئله یادگیری و توسعه فردی ست و همین هاست که بازدهی و کارایی دوستی با متممی ها رو بالا میبره.
      جدا دل روشنی و انگیزه بسیار بیشتری نسبت به تلفیق فضای یادگیری و دوستی دارم که بهم انگیزه و امید زیادی میده معصومه.

  2. بهاره صفوی

    سلام آقا پوریا. چقدر جالبه وبلاگت. آدرستو از وبلاگ معین پیدا کردم. چه جوری میشه درست کرد.

  3. پوریا جان من هم همین حس رو دارم وقتی بلاگ بچه ها را میخونم – مخصوصا بلاگ کسانی رت که بیشتر برای خودشان مینویسند. ما با نوشتن یادمیگیریم که خودمان را اصلاح کنیم وتجریه هایمان را مکتوب کنیم و اگر به عقب برگردیم و آن را بخوانیم میتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم. در واقع این بلاگها تمام تجربه های مکتوب ما از زندگی – کسب و کار – روابط اجتماعی – جامعه و غیره است. حتی اگر هیچکس آن را نخواند باز هم باید نوشت و ارزش آن در بدترین حالت ممکن به مانند دفاتری است که قبلا مینوشتیم. ثبت کلمات و افکاری که بر آن مسلط هستیم و اراده ای بر آن داریم برای لذت بخش تر از ثبت تصاویر و چهره هایی است که به خودی خود هیچ افتخاری ندارد و اشتراکش نیز فایده ای ندارد. به نظرم نوشتن و بلاگ نویسی بهترین شیوه استفاده از اینترنت است و بلاگ خوانی و مطالعه محتوای خوب هم همینطور.
    امیدوارم نه با شور و هیجان بلکه با صبر و آرامش و ثابت قدمی همه ی ما بتوانیم به این کار ادامه دهیم.

  4. پوریا جان. از لطفت بسیار ممنونم.
    فکر میکنم این جنس دوستی، بهترین نوعِ ممکنش هست. اینکه ما دریچه افکارمون رو برای هم باز کردیم و اشتراکات فکری زیادی هم داریم باعث میشه نزدیکی بسیار زیادی احساس کنیم.
    هرکدوم از دوستهای متممی رو که از نزدیک دیدم، انگار سالها بوده که همدیگر رو میشناختیم، و این جادوی کلماتیه که بر روی وبلاگهامون و توی متمم ثبت کردیم.
    و البته جادوی داشتن یک “معلم عاشق” هم هست.
    با ارادت فراوان
    امین

    • پوریا صفرپور

      چه خوب گفتی امین عزیز
      اینکه دریچه افکارمون رو به روی هم باز میکنیم..
      جدا که همینطوره و چقدر هم ارزشمنده.
      ممنونم

  5. سلام پوریا جان.
    چقدر زیبا نوشتی، و قشنگ حس میشد که این متن ها همه از اعماق قلبت به رشته ی تحریر در اومدن.
    و شگفت انگیزتر از همه، به نظر من، این نکته بود که گفتی:
    “ما برای هم نمینویسیم، برای خودمان مینویسیم و با خودمان گپ میزنیم اما انگار همین است که معجزه میکند.”
    واقعاً لذت بردم. من هم همینطور فکر میکنم.
    میخواستم ازت تشکر کنم بخاطر این نوشته ی خوب و بخاطر همه ی لطفی که به دوستان داری. از جمله من. (البته اگه منظورت از “شهرزاد”ی که در متن اشاره کردی، من باشم… 😉 )
    و همونطور که تو هم به زیبایی اشاره کردی، به نظر من هم، معجزه ای به نام محمدرضا و البته متمم، باعث خیلی از معجزه های خوب و دوست داشتنی برای ما شده و میشه و خواهد شد.
    با آرزوی بهترینها برای تو دوست متممی خوبم. 🙂

    • پوریا صفرپور

      شهرزاد جان.
      شهرزاد توی متن دقیقا خودت هستی😉
      واقعا همونطور که گفتی این پست رو از ته قلبم نوشتم هرچند اونطور که باید و شاید نتونستم ارادت و احترامم رو به شما دوستان متممی ابراز کنم.
      خوشحالم و بابتش به خودم میبالم که همچون شمایی رو در دایره دوستانم دارم.

نظر شما چیست؟