هنر رها کردن

هیچ کاری دشوارتر و پرهزینه، و نیز بی معناتر از تلاش برای جلوگیری از گندیدن لاشه نیست.

پیتر دراکر / روزنوشت

در واقع از امروز دیگه اسم بخش بندی های کتاب دراکر رو نمیگذارم “درس” .احساس میکنم و یقین دارم این کلمات از جنس حکمت هستند و برای خواننده حساس میتونه مثل احساس یک نوع وحی داشته باشه. نمیشه این کلمات رو خوند و در پس اون به ده ها مثال و مصداقی که به ذهن میرسه فکر نکرد. به نظرم این جملات اگر شاعرانه نباشند (که نیستند) اما قطعا شعر هستند.

دراکر در ادامه این حکمت میگه:

اولین قاعده ی متمرکز تلاش های مدیران، خلاص شدن از شر گذشته ایست که دیگر بارور نیست.

پیتر دراکر / روزنوشت

چقدر این کلمه بارور رو دوست دارم و چقدر به جانم نشست این حرف. راستی چرا ما از اینکه تنه ی یک ایده یا یک تلاش، زیر دست های ما به یک جسد تبدیل میشه وحشت میکنیم؟ چرا ما تا مدت ها اون مرگ رو باور نمیکنیم؟ چرا تا مدت ها کتمانش میکنیم و حتی هر چیزی بی ربطی رو بهش تزریق میکنیم تا بلکه جون بگیره؟

و سوال اساسی من از خودم این هست که چرا ما وحشت داریم از اینکه این جسد رو روی دست هامون بگیریم و به همه نشون بدیم؟ آقای شعبانعلی یک روز یک مقاله نوشت و با شرح کامل نشون داد چرا تراست زون دیگه بی جان شده و دمیدن بیش از این در شُش هاش، اون رو زنده نخواهد کرد. چرا ما این شهامت رو تمرین نکنیم که از شکست هامون بنویسم؟

به نظر من جامعه باز و آزاد در قدم اول تمرین برای داشتن ذهن های باز و آزاد میخواد. ذهن های پذیرایی که درگیر کتمان شکست از دیگران نباشند. یک رابطه، یک کسب و کار، یک ایده، یک همکاری یا حتی یک سبک زندگی،  همه اینها یک روز جان میگیرند و یک روز هم بی جان روی دست ما می مانند. هنر اول برای من این خواهد بود که یاد بگیرم چه زمانی این مرگ را باور کنم و هنر دوم اینکه این جسد یا به قول کِیشا جِید، Dead Situation را از کسی پوشیده نگه ندارم.

بایستی این هنر را تقویت کرد که چه وقت، زمان درست رها کردن یک شرایط مرده است. رها کردن همیشه به معنی پایان نیست، گاهی شروع یک چیز زیباست.

Keysha Jade

6 دیدگاه برای “هنر رها کردن

  1. خواهش میکنم شما لطف دارین
    من شاید اشتباه کنم ولی به نظرم ماندگاری کتاب بیشتره تا وبلاگ. خیلی ها خیلی خوب مینوشتن ولی رها کردن وبلاگ رو. بعد اینکه فعلا دوس دارم وبلاگ بخونم و کامنت بذارم. به نظرم وبلاگ نویسی ادمو بیشتر سمت استاد محور بودن می بره. مهارت تدریس و یاد دادن و کمتر هنر شاگردی کردن. سوم اینکه وقتی دس به کیبورد میشم کمتر دست به قلم میشم.

    1. باهات موافق نیستم علی
      به نظرم اونقدری که فهم ناقص من میرسه مقایسه کتاب و وبلاگ آسون نیست.
      ولی باز با این حال اگه پای مقایسه شون هم بنشینیم، فکر میکنم وبلاگ فضای سیال تری داره تا کتاب. و اتفاقا برخلاف نظرت به نظرم فضای وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی تمرین یادگیری ست تا استاد پنداری.
      اینکه برای مثال من نظرهای شخصی م یا اونچه که برداشت میکنم رو پست میکنم، دلیل بر اطمینان من و تلاشم بر القای اونها به دیگران ندون.به خیالم چه اینجا، چه هرجای دیگه، بزرگترین هنر یه انسان، یادگیرنده موندن هست.

  2. پوریا دارم چنین پستی را آماده میکنم که بنویسم با عنوان چرا احمق هستم! به نظرم حتما باید از شکست ها و نادانی و اشتباهات خودمان بنویسیم. فضای + و شو آف رایج را دوست ندارم. به نظرم واقعی نیست بیشتر شبیه آرزوهای ماست تا واقعیتی که زندگی میکنیم.
    موفق باشی

  3. درود
    و چقتر خوبه کار درستی انجام دهیم تا اینکه کار رو درست انجام دهیم. از دراکر بود
    شهامت خیلی خوب بود. من به شخصه چنین شهامتی ندارم اگر هم داشته باشم مستعار. کتاب هم خوب بود. چند شب پیش با یکی از رفقا بودم و پرسید چه خبر. منم به شوخی گفتم ناشر اشنا سراغ نداری داستان زندگی امو بنویسم. من رمان کم خوندم ولی همین چندتایی که خوندم و خیلی هم پراوازه بود یه دلیل مهم داشت از شکست های خودشون نوشته بودم
    ممنون

    1. علی عزیز
      باعث افتخارمه که به اینجا سر میزنی.
      حقیقت اینه که چرا انتشارات؟
      مگه همین وبلاگ های خودمون نیست
      میترسم اگر این کار رو نکینم کم کم بشیم مثل جماعت اینستاگرامی که همه شون به ضرب و زور هشتگ و کپشن خوش و موفق و همیشه شاد هستند، بعد خدا میدونه این همه افسرده دور و بر ما از کجا میان.
      بنویس تو وبلاگت علی. منم قول میدم بنویسم اینجا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *