هزینه‌ هایی که حاضر نیستیم پرداخت کنیم

یالوم در کتاب روانشناسی اگزیستانسیال بارها (اگر خاطرم باشه در فصل‌های مربوط به آزادی و تنهایی خصوصا) اشاره به این مفهوم ضمنی داره که خیلی ها برای اینکه بهای زیستن رو نپردازند، اصولا زندگی کردن رو به تعویق می‌اندازن. امروز داشتم به این فکر میکردم که کجاها ترسیدم برای زندگی بهایی بدم. من بها دادن رو امید داشتن می‌دونم، برنامه ریزی کردن و خیال بافی کردن میدونم. خیلی وقتا که از حرف زدن در مورد آینده طفره میریم همون وقتیه که می‌ترسیم برای زندگی هزینه بپردازیم.

هزینه‌هایی که ما سخت حاضر میشیم بپردازیم چیه؟

در خصوص اینکه منظور یالوم دقیقا چی بوده، بایستی بگم من روانشناس و تحلیل گر نیستم. اما از اونجا که او کتاب رو برای عوامی چون من نوشته و با توجه به باقی محتوای کتاب، فکر میکنم نگاهم و نظرم چندان پرت نباشه.
بسیاری رو می‌بینم (و بسیار در خودم می‌بینم) که راهی رو شروع نمی‌کنیم، چراکه بعد از شروع، باید هزینه های حرکت کردن رو بپردازیم. بخشی از این هزینه‌ها ذهنی هستند و درست در همون الگوی حسابداری ذهنی تعریف می‌شند. هزینه – فایده‌هایی که آینده نگری درش لحاظ نمی‌شه و در نتیجه از نظر ذهنی باعث میشه این خطا بوجود بیاد که انگار رشد و پیشرفتی صورت نمی‌گیره. بعضی از این هزینه‌ها هم بیرونی هستند. مثل هزینه‌هایی که ما بابت رصد دیگران می‌پردازیم. جامعه‌ی کنجکاو (کنجکاو کلمه خوش‌بینانه‌ای هست در واقع) و همچنین نزدیکان و دلسوزانی که از درِ خیرخواهی، همیشه چک لیستی از موارد سنجش احمقانه رو در خصوص همه پرمی‌کنند. شاید اسمش رو بذارید ترس های بیرونی و درونی یا هرچی. ولی من بهش می‌گم هزینه‌هایی که ما نمی‌پردازیم تا چه از نطر درونی و چه بیرونی زیر سوال نریم.

مشکل اصلی کجاس؟

ما برای حرکت کردن خیلی سخت هزینه پرداخت می‌کنیم و درحالی که استهلاک درجا زدن بسیار بالاتر هست، حاضریم مدت‌ها هزینه‌ی یک‌جا نشینی رو بپدازیم. داستان، داستان همون ماشینِ روشنِ پشت چراغ قرمزه. وسیله‌ای که بیشتر دود می‌کنه و حرکت و فایده‌ای هم نداره. دغدغه من پرسیدن این سواله که چرا ما هزینه‌های زندگی نکردن رو حساب نمی‌کنیم؟ تفاوت اونها با هزینه‌های راه افتادن تنها در اینه که اون هزینه‌ها ناشناخته‌تر هستند و ما کمتر اونا رو تمرین کردیم.

من ایمان دارم یک‌جا موندن و درجا زدن پرهزینه‌ترین کار دنیاست. شما می‌تونید معادله ساده‌اش رو روی کاغذ بنویسید. یک طرف تساوی بنویسید گذشتن زمان و عمر + از دست رفتن فرصت‌ها و طرف دیگرش بنویسید صفر!
ما سخت حاضریم وقتی فکر می‌کنیم یک‌جایی هستیم که بهتره به خودمون حرکتی بدهیم، هزینه‌های حرکت کردن رو بپردازیم. خیلی از ما خجالت می‌کشیم به دیگران بگیم چه آینده‌ای را برای خودمون متصور هستیم، چون هزینه اینکه بعدها در خصوص اون پاسخ‌گو باشیم رو سنگین‌تر می‌دونیم. برای همینه که خیلی از ما یک گوشه دنیا ساکت و بی ادعا نشستیم و حداقل خیالمون راحته که کسی ما رو بازخواست نخواهد کرد.

اما من فکر میکنم..

شاید طبق آموخته‌های حقیرمون، حالِ خوب (یا اصلا همون موفقیت. من یکم به این واژه موفقیت آلرژی دارم!) جایی عجیب و غریبه. اما من فکر میکنم خوشبخت همون کسیه که یکبار دست به زانو برده و بلند شده. اون خوب می‌فهمه که ننشستن چه لذتی دارد. که تنها، نشستنه که اشتباهه.
شاید برنامه ریزی نکردن، آینده نگر نبودن و خیال بافی نداشتن نشانه‌های ترس و هزینه نکردن برای زندگیه.  به هرحال، من فکر می‌کنم بهتره آماده باشیم تا هزینه‌های بیشتری برای زندگی پرداخت کنیم. بهتره سریعتر دست ببریم تو کیسه‌ی وقت و انرژی تا اون‌ها رو برای تحقق مسیر و راه ارزشمندی خرج کنیم.

 

پی‌نوشت عکسِ مطلب:

عکسِ بی ربط، مربوط میشه به کمپ و کویرنوردی دوهفته پیش در مرنجاب. خواستم بگم اینجوری از بالای رمل ماسه ای غلط خوردن تا پایین هم هزینه‌هایی داره! هزینه‌ش گم شدن گوشی موبایلم بود که تو جیبم گذاشته بودمش.(البته به همت یکی از دوستان پیدا شد بالاخره.)

2 دیدگاه برای “هزینه‌ هایی که حاضر نیستیم پرداخت کنیم

  1. پویای عزیز سلام

    نمی دونم ربطی به این نوشتت داره یا نه ولی تو هم حس امید به داشتن زندگی ای که برای خودت مطلوب می دونی و برای تحققش هیچ چاره ای جز تلاش و هزینه کردن و صرفه نظر کردن از چیز هایی، نیست و از اون طرف همون کنجکاوی دیگرون ، گاها ناامیدی و دشواری و…

    راستی پویا اگر این سری هم گوشی ات گم می شد ، می شد ۲ دفعه البته قبلی اش که سرقت بود : )
    یه پیشنهاد و درخواست لطفا تجربه های سفر کردن هات رو ، تصاویر ، تجربه ها و پیشنهادات خودت رو با ما هم به اشتراک بذار، بلکه ما هم یه روز رفتیم.

    1. وحید عزیزم
      به خدا خوب نیست منم اسم تورو با یه حروف کمتر بنویسم! پوریا، نه پویا! (مزاح بود البته)
      منظورم همین چیزی بود که گفتی.
      در مورد گوشی هم میخوام بهت بگم تا گم شد دقیقا همین به ذهنم رسید. گفتم شِت، امسال شد دوتا گوشی!
      در خصوص سفر هم باید بگم که تنبل شدم. هنوز سفرنامه هیچ هایک به قفقاز رو ننوشتم.(اما مینویسمش حتما)
      و اینکه نمیدونی چقدر شادم که به اینجا سر میزنی رفیق.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *