روز شادمانی ما و شروع روزگارِ سختِ روحانی

خیلی خوشحالم که توی این هفته دست کم رای ۲۰ نفر رو از تحریم به صندوق کشوندم و خوشحال تر اینکه این تلاش نتیجه داد. امشب شب شادمانی ست و من بدون شک در این جشن با جون و دل شرکت میکنم.

اما دوتا مطلب هست که میخوام ازش بنویسم:

۱

دوستان تحریمی عزیز. میدانم که به ساده لوحی من و ما میخندید! به اینکه راستی راستی ساده لوحانه فکر میکنیم که رای ما شمرده میشود و تاثیر دارد. اما دوست دارم به شما بگویم اگر مطمئن باشم که رای من شمرده نخواهد شد باز هم رای میدهم. این را بگذارید به حساب سبک سری ما. به هرحال ما مثل شما پبچیده و روشنفکر و مبارز نیستیم! ما فکر میکنیم باید قدم برداشت و قدم برمیداریم. کاری به این نداریم که شما راه رفتن ما را مسخره میکنید. اما به این فکر کنید. مدت هاست یک جا نشسته اید. حتی نمی ایستید تا کسی قواره و قامتتان را ببیند.

کلام اول و آخرتان این است که رای نمیدهید اما اگر از شما بپرسند که رای ندهیم و بعد چه کنیم؟ جز آشفتگی و پراکنده گویی چیزی نمیگویید. بعضی هاتان که دسته جالب تری هستند معتقداند باید این ملک ویران شود تا بلکه رنگ آبادی ببیند! شما تئورسین ها خطرناکی هستید که از قضا هیچ تئوری منسجمی هم ندارید! با یکی تان قبل از انتخابات حرف زدم که چرا رای نمیدهی؟ گفت اتفاقا اینبار حتما رای میدهم. به همان که تو از او میترسی رای میدهم، چاره ما ویرانی ست نه آبادی!

خلاصه بگویم دوستان، اینبار هم ما رای دادیم و شما به ما خندیدید! اشکالی ندارد، لبخند نیاز انسان های یکجانشینی ست که شما باشید.

۲٫

آقای روحانی با این دلی که مردم به حمایت از او دادند کار سختی پیش رو دارد. حجم مطالبات کم نیست. از همه اقشار از هنرمند و صنعتگر و دانشگاهی تا اصلاح طلب و اصول گرای معتدل برای این حمایت سرمایه گذاشتند. وقت این است که تغییر، نرخ رشد بالاتری پیدا کند. وقت این است که آزادی معنای جامع تری پیدا کند. وقت این است که حصر و محدودیت و ترس کمتر شود. و زمان اینکه امید و فرهنگِ امیدواربودن ریشه های عمیق تری در دل ما بزند.

  1. با سلام،
    من همیشه این مثال رو استفاده می کنم فرض بگیر خونه ای سرپناهی نداری به تو یه سرپناه ۴۰ متری می دهند و ما به خاطر خانۀ دویست سیصد متری در بالاشهر آن را نمی گیریم و نتیجه هیچ وقت جلو نمی رویم من هم از تحریم کنندگان بودم به اینکه چند سال قبل چه اتفاقی افتاد و چه شد اعتراض داشتم و دارم،
    اما با این استدلال که ما که نمی توانیم یک شبه سوئیس و نروژ شویم لااقل یه کمی تمرین کنیم هر چند تمرین دست گرمی باشد اما من نمی دانم چرا خیلی کم به این روزنۀ امید امیدوارم و استدلال آقای شعبانعلی را در این مورد خیلی دوست دارم
    ضمناً مطلبت خیلی جالب بود.

    • پوریا صفرپور

      ممنون حسن عزیز
      هرچند مثالت رو روشن نفهمیدم.
      به هر حال اینبار هم گذشت و این همقطاران برای ما یار نشدند.

  2. شاهد اشرفی

    پوریا من با تو موافقم.
    و لذت بردم از خوندن مطلبت.

    • پوریا صفرپور

      ممنونم شاهد جان
      خوشحالم که دوستی مثل تو به وبلاگم سر میزنه.

نظر شما چیست؟