روزهای شلوغ من و از طرفی دلتنگی برای متممی ها

این روزها به قول همه که میگن گرفتارم، من هم بدجور گرفتارم.

البته گرفتاری مشخصه ریاکارانه و مثبت این روزهاس. کافیه یکی به تو زنگ بزنه و تو بگی گرفتاری! این وجه تمایز و برگ برنده انسان سال ۱۳۹۶ هه که در عین بی برنامه بودن و بیکاری، به همه اعلام کنه که گرفتاره.

خواستم قسم و آیه بخورم که گرفتاری من از این جنس نیست.میخواهم تیتروار بنویسم که چه در این روزها به من میگذرد و در آخر کار بگم که چقدر دلتنگ دوستان خوبم در متمم و وبلاگهایشان هستم.

داستان از زمانی شروع شد که بعد از تعمق بسیار در خودم، فهمیدم من به بدرد کار تمام وقت نمیخورم! گفتیم چه کنیم، چه نکنیم! اول از همه سرِ غول بی شاخ و دم رشته تحصیلی رو بریدیم و گذاشتیم رو  سینه ش. پنج  ماه است که به سراغ کار در رشته ناخودخواسته عمران نروم. (چقدر این ترکیب رو دوس داشتم😉)

خب، در کل وقتی آدمی زاد حماقت و انتحار میکنه، توقع انجام یک سری اعمال سلسله وار و با برنامه، ازش بعیده! مثلا شما نمیتونی از یه داعشی احمق بخوای بره یه جای باحالِ مرقد امام خودشو بترکونه، یارو زندگی رو گذاشته زمین و کمربند حماقت رو بسته به کمر! همین میشه که میره پشت باقالیا خودشو میپاچونه به در و دیوار! اما من نمیخواستم این انتحار شخصی رو به یه صحنه مضحک تبدیل کنم! برای همین نشستم و برای زندگی اندک برنامه ای ریختم و خرده مهارت هایی رو برای تقویت انتخاب کردم.

در قدم اول بحث کار و درآمد رو با توجه به ظرفیت ها و امکاناتی که داشتم به سه قسمت تقسیم کرد:

اول کار برای درآمدهای جاری و روزانه: برای این بخش تصمیم گرفتم برای یک وب سایت گردشگری شروع به نوشتن و تولید محتوا کنم. یه حساب دو دوتا چهارتا کردم دیدم با روزی ۶ ساعت نشستن پشت سیستمم در منزل و زیر باد کولر، دریافتیم بدی نیست و کفاف زندگی، اجاره خونه، هزینه های آموزش و سفرهام رو میده! اما آیا هدف زیر باد کولر نشستن در منزل هست!؟ نه. میگم براتون

دوم کار با درآمد خوب اما زمان کم(هرچند که ازش خوشت نیاد)! شاید اینجای کار رو شانس آوردم که رشته تحصیلی م عمرانه. من و دوستم پارسال در زمینه بتن غلتکی اولین کتاب تالیفی ایران رو نوشتیم و خداروشکر تو این یکی دوسال یکی دوتا پروژه خوب راه افتاده. شرکت برای دوستمه و تونستیم تاحالا برای دوتا پروژه خوب دیگه وارد مذاکره بشیم. خوبی پروژه بتن غلتکی و راهسازی در کل اینه! زمان کم(حداکثر برای یک پروژه مثلا ۳۰۰۰ متری یک هفته) و سود خوب (حدودا برای یک پروژه ۳۰۰۰ متری صد میلیون تومان). خب من فکر میکنم با صرف مثلا حداکثر یک یا دوماه زمان در سال بتونم شراکت خوبی با دوستم داشته باشه.

سه کار در تخصص مورد علاقه و با درآمد خوب! این یکی دیگه چیزی نیست که بشه توقع داشت همین فردا اتفاق بیفته. برنامه ریزی ذهنی من برای به جریان افتادن درآمد در زمینه ای که دوستش دارم، چشم اندازی حدودا ۳ ساله ست . ولی میدونم باید تو این حدودا سه سال آینده (که  چند ماهش گذشته) زیرساخت های این کار رو فراهم کرد. شغلی که مدنظر من هست Driver guide هست. خب درایور گاید چیه!؟ ببینید درایور گاید همون تور لیدریه اما به طور شخصی. پس شما قرار نیست دست به دامن موسسه های گردشگری باشی تا لطف کنن و شما رو برای تور بفرستند. در واقع شما باید دوره راهنمای گردشگری ایران و جهان رو بگذرونی (ثبت نام کردم و دوره ش از شهریور شروع میشه) و بعد با داشتن یک ماشین مجهز و مهارت صحبت کردن به انگلیسی (و چه بهتر به یک زبونه دیگه هم مسلط باشی) شروع میکنی به ساختن وب سایت شخصی و تبلیغات تو کتابای راهنما و غیره و غیره! بعدش هم قراره برای توریست های ورودی پلن ۱۰ روزه یا حتی یک ماهه ایرانگردی بذاری و دستشون رو بگیری و ببری دور ایران! خب یکم رویایی شد، اما این چیزیه که برای من ینی زندگی! من با رویاش هم کیف میکنم چه برسه به اینکه روزی کار کنم و سفر برم و سفر برم و کار کنم😉!

در مورد کار فری لنسری بیشتر مینویسم، به نظرم گزینه باحالیه برای کسایی که دارند برای هدفی دورخیز میکنن و لازم زمان و تمرکزشون رو بیشتر مدیریت کنن تا وقت بیشتری برای آموزش شخصی و برنامه ریزی فردی داشته باشن.

در خصوص Driver Guide هم بیشتر مینویسم که شاید دوستای عزیزی  علاقه مند شدند و قبیله ما دیوانگان سفر بزرگتر شد.

 این روزها کتاب در جنگل های سیبری رو خوندم و بعدش در حال مطالعه اسطوره سیزیف کامو هستم. جفتشون فوق العاده ن و حتما به قدر فهمم درخصوصشون خواهم نوشت.

و در نهایت از این به بعد به وبلاگ دوستانم و معلم عزیزم بیشتر سر میزنم . با وجود وقت گذاشتن برای سفر و کار و زبان و دوره تورلیدری و غیره، نباید لذت خوندن وبلاگ های ارزشمند شما رو از دست بدم.

تا ده روز دیگه سفر خوبی توراهه. خیلی ذوق دارم اتفاق بیفته و بتونم سفرنامه ش رو اینجا بنویسم.

دیروز دوستم میگفت بیشتر از وقتهای دیگه شوق زندگی رو توی چشمهات میبینم. خوشحالم که میشه این روشنی رو از ته دلم و از درون چشمهام دید..

پی نوشت:

تصویر اول بی ربط بود ولی دوست داشتم زیبایی ش رو با شما شریک شم.

  1. فاطمه بامدادی

    عه سلامم چطوری 😛😛😛داشتم راجب نورالعرش عکس سرچ میکردم دیدمت موفق باشی 😀😀

    • پوریا صفرپور

      سلام هم شهری
      والا من خاطرم نیومد شما رو😍
      مرسی از اینکه کامنت گذاشتی
      اگه وبلاگی داری معرفی کن بهم.

  2. Samim

    سلام پوریا جان،
    خوبه که تکلیفت با خودت معلومه 🙂
    اینکه میدونی چی میخوای عالیه،

    راستی اسطوره سیزیف رو از کدوم ترجمه میخونی؟

    • پوریا صفرپور

      سلام Samim عزیز
      راستش ترجمه مهستی بحیرنی هست که به نظرم چنگی به دل نمیزنه.
      پیشنهاد بهتری داری؟
      در خصوص تکلیف و این چیزا هم فک میکنم دارم کاری که ازش لذت میبرم رو پی میگیرم.
      ولی جدا هیچوقت تعصبی رو راه هایی که رفتم نداشتم. احساس کنم بهم لذت نمیده انجامش نمیدم. حتی همین سفر. حتی اگه چهارسال دیگه این رو بفهمم.

      • Samim

        واقعا همینطوره که میگی،
        خیلی خوبه که آدم اینطوری زندگی کنه،
        من خودم خیلی جاها بی خودی پافشاری میکنم که نه این راهی که میرم درسته در صورتیکه هیچ لذتی برام نداره،
        واینکه بعدا بوقتش قراره لذت ببرم😕

        در مورد ترجمه هم، دو موردی که دیدم جالب نبودن،

        • پوریا صفرپور

          والا samim جان فقط میتونم بگم ممنونم و خوشحالم از اینکه قدرت اعتراف رو داری.
          متاسفانه بعضی از خلق الله جز اینکه تو رو از آینده و مکافات تن ندادن به مسیر های پوچشون بترسونند کاری ندارند.
          فواد اخیرا پست زیبایی در مورد موفقیت نوشته بود. در همون سری مزخرفات شبانه ش. به نظرم درست میگفت. چرندیاتی که به خورد ما دادند در مورد موفقیت رو باید بالا آورد. اما خب قبلش باید احساس تهوع رو داشت. من فکر میکنم شما و من این حس رو داریم. اینکه یک جای کار میلنگه و یه چیزی درست نیست. اینکه باید یه چیزایی رو پس زد.
          امیدوارم تا مرز پس زدن این نقاط هدف ناخواسته بریم. البته که اون موقع باید یاد گرفته باشیم رفتار و تصمیم های هیجان زده، تنها به آشفتگی بیشتر دامن میزنه.
          ببخشید پی حرفی شد.

  3. مجید صادقیان

    چه ایده جالبی ، ما اهل سفر باید تهش به همین جور کارها برسیم.
    حتما به این ایده توی دهه بعدی زندگی ام فکر میکنم. فعلا یه چند سالی کار دارم تا به اون نقطه برسم.
    ایشاله که موفق بشی تو این مسیر پوریا جان

    • پوریا صفرپور

      عالیه مجید
      منم.عجله ای ندارم
      همین که با برنامه پیش بریم بهترین کاره.
      خوشحالم که میشنوم اهل سفری رفیق

  4. سلام چه خوبه که بتونیم با شغل خودمان راحت باشیم زیراعشق به تولید محتوای را غنی ترمی کند، کاری که یک متممی می تواند در راستای متممی بودنش انجام دهد (پیدا کردن عشق خود به نوشتن و تولید محتوا)

    • پوریا صفرپور

      آقای کشاورز عزیز
      درست میفرمایید. در طول این مدت که در خصوص گردشگری و سفر مینویسم احساس میکنم تعهدم به نوشتن بیشتر از باقی نویسندگان اون وب سایت هست.
      امیدوارم به قول شما بتونم با علاقه بنویسم، هرچند که برای کسب درآمد باشه.

    • پوریا صفرپور

      ممنونم محسن جان
      خوشحالم که با شما و وبلاگت آشنا شدم رفیق

  5. علی راد

    درود
    من خودم تا اونجایی که راه داشت تصمیماتم رو مخفی نگه میداشتم و وقتی به سرانجام رسیدن شیپور میزدم برا خانواده و رفقا. حس خوبیه اون لحظات. قدرت و عزت. حتی برا ارشد هم نمیخواستم بگم منتها مجبور.. گواهینامه. اینکه انگلیسی روون بحرفم.. هنوز هم چنین کارایی میکنم به نظرم امتحانش کن. گفتن میکرواکشن مورد نداره به نظرم ولی سنگیت تر ها رو نمیگم.
    در مورد مطلب ناموسی هم اگه میتونید ارجاع لینک بدین به روزنوشتها. خودم سرچ پیشرفته گوگل کردم و پیدا نکردم

    • پوریا صفرپور

      علی عزیزم من ترجیح میدم علاوه بر میکرو اکشن ها از مسیرها هم حرف بزنم.
      به نظرم ما و افرادی که دور و برمون هستند باید همه به این بلوغ برسیم که دیگران رو در تصمیم گیری و ادامه دادن مسیرشون حمایت کنیم.
      همچنین انقدر باز و بدون بازخواست باشه رفتارمون که اونها جرات این رو داشته باشن که اگر تصمیمشون و راهشون عوض شد، با ما در میونش بذارن.
      اگه جز این باشه (که متاسفانه هست) زندگی اجتماعی یکی از اصلی ترین ارزش هاش که حمایت گروهیه رو از دست میده و به نظرم بعد از اون به مفت هم نمی ارزه. وقتی که نتونی توش راهت و اشتباهات مکررت رو با دیگران در میون بذاری.
      مثلا من میخوام اینجا به صراحت اعتراف کنم از چندین سال تمرین گیتار فلامنکو خسته شدم. به نظرم امکان داره سازم رو برای همیشه عوض کنم.
      باید این رو بگم که اگه احتمالا تو هم روزی خواستی ساز انتخاب کنی حواست باشه درک یک موسیقی به شدت مودال و دستگاهی که تابحال نشنیدیش خیلی دشواره. مخصوصا که بینهایت تکنیکال هم باشه. در واقع فلامنکو زدن سخت ترین کاریه که من تو زندگی م بهش بر خوردم و حالا اینجا آزادانه با تو میگم علی رقم اینکه از نظر استادم به نقطه مطلوبی رسیدم اما سازم رو عوض خواهم کرد.
      به نظرم بهتره این رو الان بهت بگم تا دو سال دیگه.

  6. فاطمه غیثی

    سلام.
    چه تغییر مسیر جالبی. بابت معدوم نمودن اون غول بی شاخ و دمی که گفتید، بهتون تبریک میگم. من هم هدفهایی مشابه شما دارم، برای برنامه‌ریزی یه مقداری تلاش کردم اما هنوز به نتیجه‌ی نهایی نرسیدم. امیدوارم بازم درباره‌ی این تغییر مسیر برامون بنویسید.

    • پوریا صفرپور

      سلام فاطمه عزیز
      خوشحالم که هم قبیله ایم و هم مسیر!
      خوشحال میشم اگه توام جایی بنویسی از راهت، شاید اصلا همینجا اگه دوست داشتی.
      در خصوص برنامه ریزی به نظرم حسابی اطلاعات و پلن های خوب توی متمم و وب سایت دوستانی مثل یاور، فواد و شاهین کلانتری عزیز هست که بتونه کمکت کنه

      • فاطمه غیثی

        پوریای عزیز. از راهنماییت بسیار ممنونم. بیشتر وقت مفید و لذت‌بخش این روزهای من توی متمم و وبلاگ دوستان میگذره.
        حتما از تجربیاتم درباره‌ی تغییر مسیر می‌نویسم، بهت خبر میدم تا بخونی و خوشحال میشم نظرت رو بهم بگی.

        • پوریا صفرپور

          عالیه
          امیدوارم وبلاگت رو راه بندازی فاطمه جان و اگر هم داری بهم بگی
          منتظر این خبر خوبت خواهم موند.

  7. پوریا جان
    برات موفقیت و دستیابی به رویاهات را آرزومندم. امیدوارم ذوق و شوق زندگی برات مستدام باشه.
    به امید دیدار

    • پوریا صفرپور

      معصومه عزیز
      چه دلگرمم از اینکه به من سر میزنی اینجا
      ممنونم
      و چه خوب گفتی،
      ” به امید دیدار”

  8. ایده وب سایت و محتوا عالیه. چند تا کتاب در مورد دیجیتال مارکتینگ و استراتژی محتوا خریدم و البته سعی میکنم هر هفته به صورت منظم حداقل یه چند صفحه ای از هر کدومشون رو به صورت صوتی و پادکست روی «رادیو کتاب» سایتم قرار بدم.
    اگر برای کار محتوا کمک نیاز داشتی، خوشحال میشم بتونم بهت کمک کنم.

    با مهر
    یاور

    • پوریا صفرپور

      مرسی یاور عزیزم
      حتما
      اگه پادکستشون کنی بدون شک گوش خواهم داد.
      حقیقتش موضوعات دیگری هم بود ولی احساس کردم اگه مورد علاقه م نباشه دل نمیدم بهش.
      این شد که ترجیح دادم از سفر بنویسم تا چیز دیگه.
      خدا رو شکر تقاضای تولید محتوا در این زمینه هم زیاده.

نظر شما چیست؟