داستان دوستی با مونتنی

کسایی که شاگردی محمدرضا شعبانعلی رو کرده باشند و سر و کله شون یه جورایی تو روزنوشته ها و متمم چرخیده باشه و همچنین قدیمی ترها که فرصت حضور تو کلاسهای ایشون رو داشتند شاهد این ادعای من هستند که وقتی به این آموزه ی ایشون رسیدند که:”کسی از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نخواهد رفت” قلم و کاغذ و فبلت و تبلت و موبایل رو به کناری پرت کرده و چند ساعتی و در مواردی چند مدت سر به بیایان گذاشتند.

بعدتر ها استاد گفتند که “یادگیری درد داره”، خلاصه درد یادگیری نگذشته بود که ما هم فهمیدیم تو این زمونه ای که زیست میکنیم اطرافیان هرکس برخلاف روزگار دور به هم قبیله و هم کیش و هم شهری هاش خلاصه نمیشه. اطرافیان من امروز علاوه بر کسایی که باهاشون نشست و برخواست میکنم دیگرانی هم هستند مثل محمد رضا شعبانعلی، فواد انصاری، شاهین کلانتری، جادی، سودارو ، علیرضا داداشی و خیلی های دیگه که وبلاگشون رو میخونم یا صفحه شون رو تو اینستاگرام دنبال میکنم یا کانالشون رو تو تلگرام عضو هستم و یا کتابی چاپ کردند و کتابشون رو مطالعه کردم که تجربه جالب و مشترکم با اکثر اونها اینه که حتی یک بار هم ندیدمشون!

اینجای داستان مفهوم مرگ و زندگی یا بودن و نبودن شکل پیچیده و جالبی به خودش میگیره.در خصوص ارتباط و تعامل من چه فرقی میمونه بین محمد رضا شعبانعلی که در قید حیات هستند و انشالله سالیان سال باشند با میشل مونتنی که حدودا ۵۰۰ سالی هست دست از نقل تتبعات شسته و دنیا رو به نمیدونم کجا ترک کرده؟

درسته که محمدرضای عزیز زحمت میکشه و همیشه جواب کامنت های مارو میده، اما این امکان در خصوص خیلی از فرهیختگان دیگه هم عصر ما به سهولت صورت نمیگیره و واقعا میشه گفت فرقی بین اونها و میشل مونتنی عزیز نمیمونه.

کتاب قوی سیاه نسبم طالب از اون کتاب هاس که اگه آدمای کم سوادی مثل من بخوننش، درسته که چیز آبروداری ازش یادنمیگیرن ولی به برکت این کتاب کلی آدم فرهیخته ی دیگه پیدا میکنن که میتونن بساط بی بساطشون رو ببر پای سفره اونها هم پهن کنن، بلکه لابه لای نقل و بحث این پادشاهان خرد خوراکی هم نصیب اونها بشه. میشل مونتنی از اون فرهیختگان بود که به لطف این کتاب شناختم.

خیلی به حاشیه رفتم، القصه شاگردی ما از اونجا شروع شد که کتاب تتبعات رو به مشقت زیادی از خیابون انقلاب تهیه کردم. اگر شما هم زمانی خواستید تهیه کنید در جریان باشید که خرید اینترنتی اون زحمت کمتری داره تا سر و ته انقلاب رو گز کردن(هرچند که اون کیف و حال رو نداره). با خوندن تتبعات من میشل مونتنی رو مرد صبور و بذله گویی تصور میکنم که به هنر نقل داستان و شعر از اساطیر و اساتید یونان سعی میکنه هنر زیستن رو نه موعظه که برای خودش تکرار کنه و در قِبَل این زمزمه، یادگیری این رازها برای خواننده شیرینه. من احساس میکنم مونتنی زنده و آراسته در قفسه کتاب هام نشسته و بهم یادآوری میکنه اگر فرصتی کنم و گاهی جمله هاش رو مرور کنم، میتونم خوشبینانه ایشون رو به عنوان اطرافیانم حساب کنم!

مونتنی از نظر من از چند وجه جالب و منحصر به فرد داره. مثلا تو اظهار نظرهاش در مورد خودش کاملا بی پروا و صادق بوده. به عنوان یه آدم حسابی شناخته شده در اون زمان که شهردار و وکیل و سفیر بخشی از سوابقه ش بوده، به این صراحت اقرار به ضعف ها و ناتوانی ها و نادانی ها، اول به نوع بشر و بعد به استناد تجربه به خودش، دل بزرگی رو میطلبیده که مونتنی به همت ترک دنیا و مناصباتش اون رو بدست آورده.

برای خواننده ای که با مونتنی آشنا نیست شاید جالب باشه که از دورانی به بعد مونتنی تمام مناصب و مسئولیت های سیاسی و حقوقی ش رو کنار میذاره و ادامه زندگی رو در کاخ مونتنی به خودکاوی مشغول میشه که حاصلش اثر ارزشمندی ست به اسم تتبعات.

قلعه میشل مونتنی در پریگور فرانسه

قلعه میشل مونتنی در پریگور فرانسه

آیا میتوان چیزی به مضحکی این آفریده بینوا و نزار تصور کرد که نه تنها مالک خود نیست بلکه درمعرض آزارهای همه چیزهاست و با این همه خود را خواجه و سرور کائناتی میداند که شنانخت کمترین جزء آن در توان او نیست چه برسد به اینکه برآن فرمان راند.    تتبعات / ص ۳۲

اینکه بتوانیم از وجود خود درست برخوردار شویم کمالی ست مطلق و خدایی. ماجویای سرنوشت های دیگریم تا با سرنوشت خود سرنکنیم و از خود بیرون می آییم تا از آنچه در آن میگذرد بی خبر بمانیم. مع الصف بیهوده سوار چوب پا شده ایم، چون باز به پای خود باید گام برداریم.    تتبعات / ۷۳

هیچ چیز بیشتر از میل سرکش به رهایی از خطر ما را در خطر نمی افکند و این چیزی است که هرروز آن را احساس میکنیم.    تتبعات / ص ۱۶۷

استاد احمد سمیعی گیلانی،  زبان شناس و مترجم شناخته شده ای هستن که این کتاب رو به فارسی ترجمه کردند و در انتشارات سخن به چاپ رسوندند.

  1. محسن

    کتاب زیبایی بود رفیق امیدوارم یه روز بخونمش!!!

  2. میدانید چیست؟ برای من که از حوزه فلسفه و «شک» کردن برای یادگرفتن و اثبات تئوری های علمی به سمت نسیم طالب آمده ام، کتاب فقط جمع بندی و خلاصه شده و گاها مثال های تازه ای از مطالبی است که سال های سال با آن ها درگیر بوده ام. وقتی در دوره کارشناسی ارشد «تمام توانم را گذاشتم تا خلاف تئوری ام را ثابت کنم» اصلا نمی دانستم که دارم با اصل «قوی سیاه» به تئوری علمی خودم نگاه می کنم. وقتی همیشه و همه جا به عقلانیت شک می کردم تحت تأثیر مکتب فرانکفورت و فلسفه یونانی بودم و اصلا نمی دانستم که «شک» کردن به درستی یک فرضیه علمی ترین کار ممکن است.
    با این دیدگاه ها البته شاید به «توهم دانستن» گرفتارم و خودم هم نمی دانم. به هر صورت احساس میکنم قوی سیاه به صورت صد در صد آن چیزی نیست که در این ۱۴۰ صفحه اولش میخواستم ببینم. یا با مدل ذهنی من آن چیزی نیست که می خواستم ببینم.

    متشکرم.

    • پوریا صفرپور

      یاور عزیز ممنون از دیدگاه جالبت
      راستش من فکر میکنم اگه دانستن رو جریان سیالی و زنده ای بدونیم، دیگه نه تقصیر توهم دانستن به گردن ماست نه خطر جزمیت. چرا که فکر میکنم دانش هم به نوعی مثل مدل ذهنی خوش بینانه هربار “درست تر میشه” و هیچگاه تو ایستگاه “درست” توقفی نداره.
      شگفت زده شدم از کاری که با پایان نامه ت کردی. کاری که دقیقا الان تو علوم رفتاری هم میکنن. ینی دقیقا تلاش در جهت رد تئوری ست. من اولین بار که این روش تحقیق رو در یک ویدئو تد(اگر اشتباه نکم ویدئو دنیل پینک) شنیدم واقعا جا خوردم.
      اما در خصوص نظرت در مورد قوی سیاه نسیم طالب باید بگم هنوز کتاب برای من درک نشده ست، چون مبانی ش قابل درک هست اما در مثال های واقعی و تحلیلی اصلا نمیشه به سهولت بکار گرفتش.

  3. حتما برات ایمیل میفرستم یک کتاب هم از امین آرامش میخوام هدیه بگیرم 🙂
    البته کتاب هم براتون میفرستم در عوضش

    • پوریا صفرپور

      ممنونم.
      فواد اگه اونجا گیرش نیاوردی و نتونستی اینترنتی تهیه ش کنی بگو برات پستش کنم.

نظر شما چیست؟