تعصب مدرن و دسترسی جهت دار به اطلاعات

 


این روزها به توصیه دوست خوبم علی کریمی، در حال مطالعه کتاب Absolute Value هستم.

نمیتوانم تصور کنم یک مارکتر یا حتی علاقمند به موضوعات عصر دیجیتال، با توجه فضای کنونی دسترسی اطلاعات در دنیا و تاثیر آن بر رفتار مصرف کننده، از کنار این کتاب ساده بگذرد.

کتاب آقای  Itamar Simonson و همکارش به نظر تکرار یک ایده کلی در تمامی فصل هاست، اما بالعکس گاهی در لابلای کلمات یک پاراگراف هم حرف های بدیعی برای گفتن دارد.( کتاب در سال ۲۰۱۴ منتشر شده است.)

بایستی بگویم خوشحالم که این کتاب هنوز که هنوز است توسط مروجان تکنیک و خداوندگاران ترفند و استراتژی ایران دست به دست نشده، وگرنه حدس میزنم با این همه محتوای غنی، قطعا خوراک چندین ماه یا شاید چندین سال بزهکاری آموزشی جدید خواهد بود!

دوست دارم در خصوص بخش های مختلف کتاب جداگانه بنویسم اما در این پست صرفا به بخشی از کتاب اشاره میکنم که سعی دارد بحث دسترسی به اطلاعات را کمی شفاف تر دنبال کند.

در صفحه ۱۵۰ کتاب (من متاسفانه نسخه غیرقانونی کتاب را دارم و نمیدانم که صفحه درست همین باشد یا نه) به این موضوع اشاره میکند که دسترسی به اینترنت لزوما به معنی دسترسی آزاد و بی طرف به اطلاعات نیست.

اگر برای شما هم جای سوال است که چرا این بحث اهمیت دارد(یا اصلا دارد یا نه؟) بایستی بگویم که دسترسی جهت دار به اطلاعات، یکی از علل تقویت تعصب در ذهن هرکدام از ماست. در واقع تعصب به معنی کلاسیک آن، گاها با نبود اطلاعات تصحیح کننده و یا مقاومت انسان در برابر اطلاعات تصحیح کننده گره خورده است.

افرادی را با دیدگاه متعصب درباره یک تیم ورزشی، یک مذهب یا حتی یک برند تصور کنید. وجود دسترسی به تنوع اطلاعات به نظر یکی از مواردی است که میتواند دیوار خروج از تعصب را کوتاه تر کند.

همانطور که گفتگو با افراد مخالف عقیده ی ما، تابحال تغییراتی زیادی را در بینش‌مان به هستی ایجاد کرده است.

اگر هم این سوال را در ذهن دارید که چرا تعصب به شیوه مدرن چیز خطرناکی است باید این طور بگویم که:

وقتی شما در دایره محدودی از اطلاعات هستید، هستند کسانی که برای ذهن و یا جیب شما نقشه های جالبی کشیده اند!

پس دسترسی خیلی جهت‌دار(نه صرفا محدود) به اطلاعات به نوعی این نوید را میدهد که شما مستعد سرکیسه شدن و یا بازی خوردن هستید.

من دوست دارم از دیدگاه خودم و درک محدودی که از موضوع داشته ام؛ دسترسی جهت دار به اطلاعات را به دو بخش تقسیم کنم.

  1. خودخواسته
  2.  تا حدودی تحمیل شده

خودخواسته:

چون ایده را وامدار کتاب هستم، سعی میکنم از مثال های کتاب هم استفاده کنم.

فرض کنید شما طرفدار پروپاقرص برند یا ایده‌ی X هستید. این برند و یا ایده(سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیکی، احساسی یا …) احتمالا کانال تلگرام، صفحه اینستاگرام یا فرومی از اعضا دارد که شما گهگاهی به آن سر میزنید. فرض میکنیم شما به طور خودخواسته انتخاب کرده اید که بالاخره جایی دکمه Follow یا Join را لمس کنید و پا در یکی از این Communityها بگذارید.

ورود به Community با همه لذتها، ارزش ها و … پیش از هرچیزی حاوی یک پیام است. شما از سطح دسترسی آزاد خود به اطلاعات به طور خودخواسته کاسته اید و در واقع برای ورودی اطلاعات به دنیای ذهن و تصمیم گیری تان یک آجر بر دیوار اطرافتان افزوده اید.

دقیق تر بگویم،

فرض کنیم شما به طور طبیعی روزی یک ساعت در تلگرام چرخ میزنید. وجود کانالهای Subscribeشده بیشتر، به طور محسوسی انگیزه و منابع شما را برای پیدا کردن کانالهای جدید کم میکند.

درواقع یکی از دلایل ما برای پیوستن به کانال ها و گروه‌ها هم همین است که اتفاقا برای دسترسی به اخبار یا … به جای ۱۰ کانال یکی یا دوتا را چک کنیم. (به دلیل محدودیت منابع، حوصله یا میزان اهمیت موضوع)

نتیجه منطقی این است که ورود به Community (فارغ از اینکه آن گروه چقدر ارزشمند یا بی ارزش باشد) به معنی این است که شما به طور خودخواسته، خود را تحت محدودیت تنوع اطلاعات قرار داده اید.

اسم این را گذاشته ام ایجاد محدودیت خودخواسته

حدودی تحمیل شده

در خصوص محدودیت تحمیل شده بر دسترسی و تنوع اطلاعات، میتوان مثال های مشهودی زد.

برای مثال حتما همه ما تجربه جستجوی یک هشتگ در اینستاگرام یا لایک کردن یک عکس یا یک ویدئو در آن را داشته ایم. الگوریتم های شبکه های اجتماعی مهارت مثال زدنی در دادن بازخورد بر حسب اطلاعات رفتاری ما دارند.

برای مثال کافی است در اینستاگرام چیزی های شبیه به هم را لایک کنید تا از کمی بعد، سیلی از محتوای مشابه را در بخش Explore مشاهده کنید.

همچنین این اتهام سالهاست که به گوگل و یوتیوب هم وارد است. اینکه گوگل و یا یوتیوب ما را در یک حباب از اطلاعات نگه میدارند چیزی است که در ابتدا جالب و کاربردی است اما ذر ادامه ممکن است خطرناک باشد و شما را در یک دایره نه چندان باز از لحاظ تنوع اطلاعات قرار دهد.

برای مثال شما مدتی در خصوص بازاریابی در گوگل جستجو میکنید. بعدها ممکن است مثلا وقتی به دنبال معنی یک کلمه در مترجم گوگل هستید، مثالی که برای کلمه آورده شده است  هم در خصوص بحث بازاریابی باشد. یا مثلا نتایج جستجو در گوگل میتواند به شدت تحت تاثیر موقعیت مکانی، جستجوهای قبلی یا علایق شما باشد.

پس در این بخش ما بیشتر نقش قربانی را ایفا میکنیم تا یک آدم کاملا مختار.

تا اینجا سعی کردم توضیح دهم که چرا دسترسی به اینترنت به معنی این نیست که ما بدون سوگیری به اطلاعات دسترسی داریم.

در ادامه من سعی کرده ام چند سوال را که به ذهنم رسید، به صورت کوتاه پاسخ دهم.

چرا داشتن رفرنس های اطلاعات شبیه به هم یا همسو چیز خوبی نیست؟

به نقل از کتاب:

Because of their narrow, like-minded reference groups, we can’t expect them to take full advantage of the new information environment

Absolute Value

یکی از مزیت های عصر اطلاعات، دسترسی به منابع متنوع است. بنابراین وجود محدودیت های خود خواسته یا تحمیلی بر این تنوع اطلاعاتی میتواند شما را از بخشی از مزیت های زیستن در این عصر به دور نگه دارد.

مگر مزیت های عصر اطلاعات چه چیزهایی هستند؟

برای مثال در گذشته به دلیل کمبود و دسترسی سخت به اطلاعات، فروشنده ها راحت تر میتوانستند یک محصول را به شما بفروشند. نه خبری از صدها نظر مشتری بود و نه تعداد زیادی از متخصصانی که یک محصول را پیش از خرید شما چک کرده باشند. تنها یک فروشنده در برابر شما قرار داشت و شمایی که چاره ای جز باور کردن حرف های او نداشتید.

یا برای مثال، در گذشته راحت تر میشد ذهن انسان ها را با اخبار و اطلاعات تنظیم شده شست و شو داد تا یک ایده احمقانه را سالها دنبال کنند.

پس یکی از مزیت های زیستن در عصر اطلاعات این است که شما به اطلاعات متنوع تری دسترسی دارید که باعث میشود با صرف هزینه کمتر، احتمالا تجربه خوشایندتر و تصمیم بهتری در خرید یک اسمارت فون یا رای دادن به یک کاندید انتخاباتی داشته باشید.

چرا نباید به راحتی دکمه عضویت را بزنیم؟

اول از همه این را بگویم که عضویت همیشه دکمه ای نیست. آدم هایی را دیده ایم که کشته و مرده لینوکس، اپل، یک حزب خاص یا یک شیوه فکری هستند. همه ما هستیم، حالا لینوکس یا اپل هم نه.

عضویت چه به صورت لمس یک دکمه و  چه به شکل ذهنی، این خطر را دارد که ما با صرف تلاش کمتری دست به اقدامی بزنیم که مطلوب جیب یا منافع افراد دیگری است.

مثلا ممکن است چون خیلی استیو جابز را دوست داریم، یک سری ضعف های بزرگ را هم به پای دوست داشتنی بودن او بر اپل ببخشیم و همچنان سر کیسه را شل کنیم.

یا چون خیلی پرسپولیسی یا استقلالی هستیم، حواسمان نباشد که ماه هاست یک سرویس ارزش افزوده به همین بهانه در حال ساختن یک سوراخ در جیب ماست.

زحمت مثال ها سیاسی یا ایدئولوژیکی هم با خودتان.

چکار کنیم که حیثیت دسترسی به اطلاعات ما زیر سوال نرود!

هر کدام از ما بالاخره سورس ها و روش هایی را برای چک کردن اخبار، یادگیری یک حوزه، جستجوی قیمت محصولات، پیدا کردن یک رستوران خوب یا و … داریم.

قبلا در مطلب با احتیاط جستجو کنید، خطر بی سوادی نوشته بودم که به نظرم بخشی از زمان ما بایستی صرف پیدا کردن منابع اطلاعات قابل اطمینان تر باشد. البته شاید این در تضاد با بحث به نظر بیاید، اما منظور دقیق ترم این است:

چون معمولا هزینه ذهنی کوچ کردن از یک منبع به منبع دیگر اطلاعات برای ما زیاد است، بهتر است در انتخاب سورس ها وسواس و تنوع بیشتری به خرج دهیم.

برای مثال ممکن است من همیشه اخبار را از فلان سایت دنبال کنم، یا دوره های آموزشی را اغلب در فلان موسسه بگذرانم. اساسا کوچ کردن از این سورس ها کار زمان بر و پر هزینه ایست. پس راه حل اول این است که زمان و دقت بیشتری برای انتخاب سورس ها (فیلترهای دریافت اطلاعات) بگذارم.

راه حل دوم ایجاد تنوع در منابع است. بهترین مثال آن هم به نظرم سایت های خبری است. به نظر بعید است که سایت های خبری تنها با انگیزه ی چندرغاز تبلیغات کلیکی یا تنها با حفظ رسالت و شرافت بی طرف بودن، این حجم از توان فنی و تولیدی را برای پوشش دادن اخبار برای ما بکار بگیرند. پس اگر در ساختن Communityها همیشه منافعی بوده و هست، بهتر است تا به شکلی از زیر پرچم برندها، گروه‌ها و اسم‌ها دورتر بمانیم.

پی نوشت ۱:

دوست دارم در مطلبی تکمیلی در خصوص روش های یافتن منابع قابل اطمینان بیشتر بنویسم. اما هنوز سواد و انسجام کافی برای آن را ندارم. پس فعلا دست نگه میدارم.

پی نوشت ۲:

این مطلب را زمانی مینویسم که ما در جزیزه اطلاعات ملی(بخوانید اینترنت ملی) به سر میبریم. داشتم با خودم فکر میکردم اگر در آینده دور رهگذری این مطلب را بخواند و تاریخ آن را ببیند، چه خنده ها که سر نمیدهد! لابد با خودش میگوید، بنده‌ی خدا وقتی که دغدغه ی روزش اتصال به اینترنت و جستجوی ساده در گوگل بوده است، معلوم نیست با چه تخیلی حرف از “دسترسی به اطلاعات با سوگیری کمتر” زده است!

به هر حال، برای دل خودمان که میتوانیم بنویسیم. امیدوارم به دل و جان دیگری هم بنشیند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *