تجربه شخصی کمالِ مطلوب
یا “جریان” بی زحمتِ تمرکز بر یک فعالیت

دانیل کاهنمن در فصل سوم کتاب “تفکر، سریع و کند” اشاره کوتاهی داره به مفهموم “جریان” که توسط روانشناسی به نام میهالی سیکس سنت میهالی نام گذاری شده. در واقع آقای میهالی معتقده ذهن انسان در حین تلاش برای حفظ تمرکز بر یک موضوع به زحمت زیادی میفته و این حفظ تمرکز فرایندی انرژی بر و خسته کننده ست. اما از اون طرف هرانسانی دسته ای فعالیت های بخصوص داره که در طی انجام اون زحمت خاصی برای تمرکز بر اون مطلب نمیکشه.

در واقع میشه گفت فرایند انجام اون عمل به قدری شیرین یا مثلا حساس هست که ذهن بدون کمترین ضرب و زور، مسائل دیگر رو کنارمیزنه و روی اون مسئله تمرکز میکنه. آقای میهالی نام این تجربه وسوسه انگیز و دلچسب رو “تجربه کمال مطلوب” نام گذاشته و فرایندی که ذهن در اون قرار میگیره رو “جریان“.

داشتم به این فکر میکردم که برای من چند فعالیت زیر دقیقا جزو تجربه های کمال مطلوب هست. فعالیت هایی که باوجود زمان بر و انرژی بر بودن اتفاقا به من انرژی بیشتری برمیگردونن. میتونم بگم در طی انجام اونها گذر زمان رو چندان حس نمیکنم و لازم نیست برای معطوف کردن ذهنم به اونها، تلاش زیادی به خرج بدم.

  1. تمرین موسیقی: برام فرقی نمیکنه، وقتی از سرکار بیام خونه خسته باشم یا نباشم دو سه ساعت تمرین تکنیک ها و نواختن قطعاتی که دوستشون دارم دقیقا تجربه تمرکز بی زحمت و لذت بی حد و حصرِ موسیقیه.
  2. نوشتن: برای نوشتن چه در وبلاگم یا جای دیگه هیچوقت زمان تعیین نمیکنم، ذهنم به قدری سیال و با لذت این کار رو انجام میده که حیفم میاد براش زمان پایانی بذارم. (حالا اینکه از دل این نوشته ها هیچ چیز بدردبخوری در نمیاد یه بحث دیگه س😉)
  3. قدم زدن: قبل از اینکه موبایلم رو در یک پیاده روی شبانه و در عملیاتی زورگیرانه از دست بدم، قدم زدن و فکر کردن از اون جنس فعالیت ها بود که نه زحمت میطلبید و نه به سادگی مختل میشد. (هر چند که متاسفانه جدیدا فوبیای سرقت شبانه بهم اجازه نمیده واسه قدم زدن بیرون برم! اینروزا وقتی یکی یهو از پشت سرم شروع میکنه به دویدن، در کسری از ثانیه تمام متعلقات همراهم رو در جیب هام فرو میکنم و موضع دفاع شخصی میگیرم😍😍)
  4. متمم خوانی: هرچند که هنوز نتوستم یه متممی منظم و دقیق باشم اما تجربه هربار حل تمرین یا خلاصه برداری از درسها بهم نشون داده که انقدر اینکار برام شیرین و دلچسبه که زحمتی برای جمع کردن حواسم نمیکشم.

فکر میکنم بررسی ارتباط سبد فعالیت های ” تجربه کمال مطلوب” با “سبد یادگیری” های هرکس نتیجه های معناداری رو برسونه. اگر شیوه هایی که برای یادگیری انتخاب میکنیم لذت بخش باشند، به نظر میرسه زحمت بسیار کمتری برای خویشتن داری و حفظ تمرکز لازمه که به نظر میرسه نتیجه مستقیم اون میتونه افزایش بازدهی فرایند یادگیری باشه.

6 دیدگاه برای “تجربه شخصی کمالِ مطلوب
یا “جریان” بی زحمتِ تمرکز بر یک فعالیت

    1. مجید جان حقیقتا به این نتیجه رسیدم نمیشه در معرض باشیم و این تقوی رو پیشه کنیم😉
      باید آروم آروم از این غول دور شد. بعد که نفسی تازه شد به ادامه مسیر فکر کرد.

  1. دنیا چقدر کوچیکه
    از برنامه منصور ضابطیان اومدم وبلاگ سبکتر سارا و پری، از اونجا اومدم به اینجا و شمادوست متممی رو پیدا کردم.
    دنیا واقعا کوچیکه و ما ها که مثل هم هستیم زود هم رو پیدا می کنیم.
    راستش مدتیه دارم روی وبلاگ نوشتن فکر می کنم. هنوز بیشتر برام یک تب هست تا نیاز
    آقا مخلصیم

    1. سلام مجید عزیز
      به نظرم این شگفتی وبلاگ نویسی ست که الان من و شما رو باهم آشنا کرده. از سالها مطالعه و وبلاگ نویسی محمدرضا شعبانعلی تا ایده ایجاد متمم، از مدتها سفر رفتن سارا و دوستانش تا تصمیمشون به وبلاگ نویسی و از تجربه کوچیک من تو سفر و زندگی تا شروع وبلاگ نویسیم.
      پیوند همه ما دوستان متممی و غیرمتممی همین فضای وبلاگ هامون هست که حقیقتا صمیمیت زیادی بینمون ایجاد کرده.
      امیدوارم همین روزا وبلاگ رو راه بندازی و حتما لینکش رو بدی تا به خبرخوانم اضافه ش کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *