بلوچستان(۲)

سفر به بلوچستان

 بعد از دیدن سیستان و در ادامه سفر به بلوچستان نوبت به دیدن شهر سوران رسید. بلوچستان به معنی واقعی یک سرزمین با چند اقلیم متفاوته. هرچی بیشتر به سمت جنوب بلوچستان میرید نخلستان ها بیشتر و بیشتر میشن و تقریبا از شهر سراوان به پایین میشه همینطور نخلستان ها رو دید که البته خیلی هاش از بی آبی رو به خشکی هستن.

آقا یوسف کامیون دار عزیزی بود که دعوت هیچهایکی من رو از زاهدان لبیک گفت! از اون راننده ها بود که بعد از یکم خوش و بش میفهمی دوست نداری از ماشینش پیاده شی. توی راه کوه به کوه و محله به محله رو به اسم و آدم ها و داستان هاش برام تعریف کرد.

یکی از خوبیهای هیچهایک مخصوصا وقتی راننده محلی باشه همینه. تمام اون چیزی که میدونه و میشناسه رو به شما میگه. آقا یوسف دیگه از اون خیلی باحالاشون بود، مثلا وقتی از یه کوه به اسم رخ شاه گذشتیم و من ندیدمش، یهو ترمز کامیونت رو کشید و وسط اتوبان سر و ته کرد که برگردیم و دوباره ببینیم کوه رو! باورم نمیشد انقد واسش مهم باشه که من حتما از اون کوه عکس بگیرم.

112211
کوه سمت چپ رو بهش میگن رخ شاه! ینی قراره شبیه رخ آریامهر مرحوم باشه! در کل با کوهای کناریش شبیه کسی شده که دراز کشیده.

تو هیچهایک با ماشین های سنگین اغلب یا سوارتون نمیکنن یا اگه سوار کنن خودشون اهل صحبت و مراوده و گپ و گفت ن. بعضی راننده ها به خاطر تنهایی همیشگی تو جاده خیلی خوشحال میشن که شما همراهیشون میکنید، آقا یوسف به شوخی میگفت “دوست داشتم امروز اصلا تموم نشه!”. لذت عجیبی  داره وقتی تو دل کویر با کسی که تا حالا ندیدش و دیگه هم نمیبینیش هم کلام میشی و کلی موضوع مشترک برای حرف زدن پیدا میکنی.

۲۰۱۶۱۲۲۷_۱۶۵۶۵۵
آقا یوسف من و ماشینِ روشن رو گذاشت و رفت برای نماز

سوران پر از نخلستان بود، پر از ماشین های سوخت کش(چترباز) و پر از حس عجیب برای من. لهجه سورانی ها و سراوانی ها زیباترین لهجه بلوچی بود که من شنیدم. یه کرشمه و شیرینی خاصی تو ادا کردن کلمه هاشون بود که آدم رو راغب میکرد با اینکه زبونشون رو نمیفهمه حرفاشون رو بشنوه.

موسیقی این ناحیه با وجود ساز بنجو، دهل، قیچک و تنبورک ترکیب فوق العاده ای داره که با همراهی آوازهای محلی کامل میشه. بنجو واقعا ساز خاصیه، بعدن که سرچ کردم بنجو نوازای باحالی تو آپارات پیدا کردم. موسیقی بلوچ ها با موسیقی پاکستانی خیلی عجینه. در واقع بعدا فهمیدم چه از لحاظ ارتباط مردمی چه از لحاظ موسیقی مردم اینجا با بلوچ های پاکستان نزدیکی خیلی زیادی دارند که ریشه اون به اشتراکات قومی برمیگرده که هنوز هم وجود داره. در واقع بسیاری از اقوام دوستان بلوچ من، تو پاکستان بودن و اونا هرچند وقت یه بار گاز تویوتا رو میگرفتن و میرفتن پاکستان برای دید و بازدید😉

۵۶۵۴۴۴_KM4nKwQI
ساز بنجو

نوید یکی از باحال ترین هاست های این سفر بود که دو روز زحمت میزبانی من رو کشید. سن و سالی نداشت، صورت مهربون و صمیمی داشت. مردی بود واسه خودش، از وقتی صحبت کرد که پدرش فوت کرده بود، میگفت در خونه پدرم به روی همه باز بوده همیشه. عجیب بود، تصمیم گرفته بود بعد از فوت پدرش در اون خونه رو تا میتونه به روی همه باز بذاره. اول نفهمیدم چی میگه، بعدا اما فهمیدم. .(اما دوست ندارم ازش حرف بزنم، از اینکه مردونگی نوید رو چطور فهمیدم. شاید دوست نداشته باشه کار خیری که میکنه رو همه بدونن)

نوید به قول دوستاش “سردار” بود! حرفش حرف بود. با اینکه سن و سالی نداشت میدیدم چطور دائم درگیر مسائل قوم و قبیله یه. یه جورایی همه بهش احترام میذاشتن، دل بزرگی داشت. کافی بود به صورت نوید نگاه کنی، به اینکه با چه حرارتی دستهاشو تکون میده، با چه صبوری تاییدت میکنه و با چه خنده رندانه ای حرفت رو رد میکنه. با دل قرص حرف میزد. مگفتن حرفش حرفه. مطمئنم که بود.

اگه بازم برم سوران باز هم یه سری به قلعه سیب یا سِب میزنم! قلعه مرتفع و خشتی که تیرهای اون از نخل خرماست و روستای کناریش منظره زیبا و خاصی داره.

۲۰۱۶۱۲۲۸_۱۳۱۳۵۵
قلعه سیب سوران

از سوران مسیر رو میشه به دو صورت رفت تا به چابهار رسید. اگر بخواید میشه از ایرانشهر رفت وگرنه میشه از جاده کوهستانی خیلی زیبایی گذشت و بعد از طی کردن زابلی و گُشت و سرباز تو جاده چابهار افتاد.

از سوران تا زابلی رو با یه تویوتا قاچاق اومدم، نمیدونم داشت با چه سرعت بی رحمانه ای می اومد ولی من اون عقب کوله ام رو چسبیده بودم و تقریبا مرده بودم از ترس.😄

۲۰۱۶۱۲۲۹_۰۹۳۵۱۷
تویوتا چتربازی😉

شهر  “سرباز” شهر کوچیک و بی سر وصداییه. خسته و کوفته روبروی ایست بازرسی پل سرباز نشسته بودم و منتظر ماشین بودم. سربازهایی که تو ایست بازرسی ایستاده بودند به شوخی بهم میگفتن میدونی این سوراخ های رو دیوار چیه؟ درست که نگاه کردم یه ده بیست تایی سوراخ رو دیوار داخل کیوسک بود که با گچ پر کرده بودند، بچه ها میگفتن مال درگیری با چند نفره که یه ماه پیش میخواستن از گیت بازرسی مواد مخدر رد کنند و وقتی دیدن گرفتار شدن کیوسک رو به گلوله بستن!

چرا اینو گفتم؟ دوتا دلیل داشت. اول اینکه یادمه وقتی یکی از دوستام شهر شوش خدمت میکرد تقریبا هر هفته از این درگیری های مسلحانه میگفت. پس این چیزا فقط تو سیستان نیست و همه جا مخصوصا جاهایی که مرز نزدیکه این اتفاقات عادی هستن.

دلیل دومم اینه که بگم اگه اخباری از خطرات سیستان و بلوچستان منتشر میشه نباید باعث بشه شما از سفر به اینجا بترسید، زمانی این استان شدیدا درگیر مسئله اشرار بود که برای همه خطر ایجاد میکردند اما مسئله قاچاق مواد مخدر چیزی نیست که شما نگرانش باشید چون دوستان قاچاقچی کاری به شما مسافرها ندارن. درواقع انقدر بیکار نیستن که واسه چهارتا خرت و پرت تو کوله شما وقتشون رو تلف کنن!😄

بالاخره رسیدیم به چابهار! اول پست گفتم که بلوچستان واقعا اقلیم های متفاوتی داره. از ۳۰ کیلومتری چابهار کم کم بوی دریا رو میشه حس کرد. انقدر هوای دی ماه چابهار فوق العاده بود که چادر زدن رو به تخت خوابیدن تو خونه هاستم ترجیح دادم! شب رو کنار دریا کوچیک استراحت کردم تا فردا چابهار و بندرهای نزدیکش رو گشت بزنم.

۲۰۱۶۱۲۳۰_۱۵۴۰۱۹
چابهار – ساحل منطقه آزاد
۲۰۱۶۱۲۳۰_۱۶۳۲۱۴
چابهار – دریابزرگ

صبح که پاشدم روز روز من بود! داشتم چادرم رو جمع میکردم که یه آقایی اومد احوالپرسی کرد. پرسیدم جاده ای که به خلیج گواتر میره کجاس؟ گفت سوار شو بریم! پرسیدم مگه شما اونجا میرید؟ گفت امروز قصد داشتیم با دوستام بریم گواتر و پسابندر رو ببینیم. ماهم از خدا خواسته کوله رو انداختیم پشت و رفتیم!

اگه رفتید چابهار جاده منتهی به خلیج گواتر و پسابندر رو از دست ندید! یه جاده ساحلی فوق العاده زیباست. سمت راست جاده خلیج فارس و سمت چپ جاده کوه های خاص و جالبیه که بهش میگن “کوههای مریخی”.

۲۰۱۶۱۲۳۰_۰۹۴۹۰۵
جاده ساحلی به خلیج گواتر
۲۰۱۶۱۲۳۰_۱۰۴۱۲۹
خلیج ماهی گیری گواتر
۲۰۱۶۱۲۳۰_۱۳۰۶۴۴
پسابندر

 چابهار یا همون “چهاربهار” ختم داستان سفر به سیستان و بلوچستان بود. سرزمین به حال خود رها شده ای که به قول ارشاد باید درش رها شد.

سفرنامه های دیگه رو میتونید از اینجا مطالعه کنید.

3 دیدگاه برای “بلوچستان(۲)

    1. یه سرچ کنی میفهمی بهاره
      راستش خواستم یه پست در خصوص هیچهایک بذارم دیدم انقدر مطلب تو اینترنت هست که فقط تکرار مکررات میشه.
      در واقع بخوام یه توضیح کوچولو بدم هیچهایک تلاش برای سواری مجانی از یه محل به محل دیگست😉
      باور کن بیشتر از اینم توضیح لازم نیست. میری با کوله لب جاده وایمیستی و به ماشین های عزیز توضیح میدی که ایرانگردی و اگه واسشون ممکنه میخوای تا هرجا که مسیرشون میخوره تورو هم برسونن.
      شاید باورت نشه. ولی تاحالا کسی این مدلی کنار جاده معطل نمونده. همیشه یه آدم باحال و مشتی پیدا شده که بگه بپر بالا بریم😄

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *