با کمال احترام، موافق نیستم

  • با کمال احترام به همه کسانی که ازدواج کردند، با شیرجه زدن در آشفتگی زندگی مشترک به امیدِ شکننده ی سالم بیرون آمدن از آن موافق نیستم.
  • با کمال احترام برای همه عزیزانی که فرزند دارند، با وجود ۲۳ هزار کودک بی سرپرست و بدسرپرست با فرزندآوری چندان موافق نیستم.
  • با کمال احترام برای کارمندان دولتی، با کارکردن در رسته های دولتی و نظامی و شبه نظامی موافق نیستم.
  • با کمال احترام برای کسانی که ادامه تحصیل دادند، با ادامه تحصیل چندان موافق نیستم.
  • با کمال احترام برای همه کسانی که همیشه براشون مهمه که بدانند تو در کجایی و چه میکنی و حالا که اونها رو نمیبینی پس چه کسانی رو میبینی و غیره، برام اهمیتی نداره طیف کثیری از اطرافیانم به چه مشغولند و عمر رو به چه میگذرونند.
  •  با عدم کمال احترام به همه کسانی که چه در ذهن هاشون و چه در نگاهشون و چه وقیحانه تر در کلامشون برای راه شخصی زندگی ت از تو توضیح میخواهند باید بگم که من در فرصت یگانه زندگی ام، پیمانکار کسب رضایت شما نیستم، من هستم تا زیستنم رو به سبک و سیاق خودم تجربه کنم و در زندگی شیوه هیچ کس رو برای زیستن بهتر از فرد دیگری ندیدم. برای همین هیچوقت این فرض احمقانه در ذهنم شکل نگرفت (و اگر گرفت خودم رو بابتش سرزنش کردم) که فلانی در زندگی چه کند بهتر است؟
  •  و با تمام احترام به ۸۰ میلیون هموطن عزیزم که شغل شریف قضاوت رو در کنار تمام مشاغلشون به حد کمال مشغولند و لحظه ای از اون غفلت نمیکنند، عرض کنم که خوشا بحال مردمانی که زبان شما رو نمیفهمند و به استمرار، گوش رو از شنیدن خزعبلات شما کَر کردند.

پی نوشت:

این روزها کمی از نگاه تیزبین غولی به نام مردم در امان هستم و این حس خوب دیده نشدن رو با هیچ چیز  عوض نمیکنم. این گلایه ها هم صرفا بیرون ریزِ مدت ها تعقیب و گریز از این غول بی شاخ و دم بود.

12 دیدگاه برای “با کمال احترام، موافق نیستم

  1. سلام.
    خیلی خوبه که آدم به شیوه خودش زندگی کنه. متاسفانه مردم ما دوس دارن سبک زندگی شونو القا کنن. امیدوارم به سفرات ادامه بدی و بتونی همه جاهایی که میخوای ببینی. منم یه روز به آرزوم میرسم و مثل تو سفرام رو شروع میکنم. البته خدایی هیچهایک کردن واسه خانم ها تو ایران یه کم خطرناکه.

    1. شروع کن بهاره
      حالا مجبور نیستی شما تنها هیچهایک کنی که. دیروز سه تا دختر خانم رو توی زنجان دیدم که باهم هیچهایک میکردند.
      تیم جمع کن بزن از تهران بیرون😉

  2. سلام سلام سلام. من شاید خیلی باهات موافق نباشم، البته شایدم منظورت رو درست متوجه نشده باشم.
    برای من، خوب زندگی کردن اطرافیانم به اندازه خوب زندگی کردن خودم هم مهم ـه. یعنی اگه سبک زندگی بقلی‌ام نادرست باشه، وقتش رو تلف کنه، یه جای کارش لنگ باشه، تمام تلاشم رو می کنم که درستش کنم. در بیشتر مواقع، خود فرد مقاومت می کنه برابر حرف هام، «این زندگی منه! اصلا دوست دارم وقتم رو تلف کنم به تو چه!» «تصمیم هایی که من می گیرم اصلا هم مشکل نداره. اصلا زندگی خودمه!» «…»
    اما من باز هم تلاش می کنم تا بتونم قانعش کنم، خیلی مواقع موفق میشم اما گاهی هم نه. به نظرم “محیط”ـی که من توش زندگی می کنم، به اندازه خودم و تفکراتم، در آینده ـم تاثیر داره و همه تلاشم رو می کنم تا “محیط” بهتری فراهم کنم. اصلا نمی خوام ژست همنوع دوستی و اینا رو بردارم، به دلایلی کاملا خودخواهانه می خوام به اطرافیانم کمک کنم، برای کمک به رشد خودم.

    «من در فرصت یگانه زندگی ام، پیمانکار کسب رضایت شما نیستم، من هستم تا زیستنم رو به سبک و سیاق خودم تجربه کنم» استیو جابز این جمله رو به اطرافیانش گفت.
    یه دوست داشتم فوق العاده بااستعداد بود و ضریب هوشی‌اش، خیلی خیلی بالا بود اما اصلا نمی خواست از این استعدادش استفاده کنه. هر موقع تلاش می کردم یه کوچولو هم که شده تغییرش بدم تا ۱۰ سال دیگه احساس ندامت نکنه (دست کم به عنوان رفیقش می خواستم کمکش کنم)، بهم می گفت:
    «من در فرصت یگانه زندگی ام، پیمانکار کسب رضایت شما نیستم، من هستم تا زیستنم رو به سبک و سیاق خودم تجربه کنم»

    1. علی جان من با کمال احترام هنوز هم سر حرفم هستم. من فکر میکنم تو دست کاری ریز و درشت محیط دیگران باید با ترس عمل کرد. بدیهیه که ما ناخواسته بر روی زندگی هم تاثیر زیادی داریم و من هنوز اصرار دارم بهتره به این بخش بها بدیم.
      ببین حتی توصیه هایی که در مورد تغییر از بزرگان نقل شده، بیشتر در مورد نمود رفتاری بوده. یعنی بهتره دیگران تحت تاثیر رفتار شما مشتاق به تغییر شوند.
      حقیقتش رو بخوای در طول این ۲۶ سالی که از خدا عمر گرفتم کسی رو از جمله خودم ندیدم که دچار شیفتگی شخصی نباشه. من فکر میکنم تعارض این همه شیفتگی ها با هم باعث میشه ما اونطور که باید انتقادپذیر نباشیم. و باز به نظرم چیزی که تاثیرگذاری بیشتری داره پیگیری و بهبود مستمر سبک و سیاق شخصیه بدون اینکه اون رو به کسی پیشنهاد یا بدتر از اون امر کنیم.
      تندرست باشی رفیق

      1. ۹۹ درصد با هم موافقیم، به نظرم اون یه درصد رو هم با هم موافقیم فقط بیان مون فرق می کنه 🙂
        دو تا مثال:

        من سه ماهه که برای کارهای هر روزم، برنامه ریزی می کنم، تغییر خیلی خیلی زیادی روی نمراتم داشته و در کنار اون، هم می تونم مطالعه زیادی در روز داشته باشم و حتی کار هم می کنم. دوست هام، اوایل فکر می کردن من «خرخون» یا یه چیزی تو این مایه ها شدم. همه یه همچین نگاهی داشتن. به یکی از دوست هام پیشنهاد کردم که برای یه هفته، برنامه ریزی روزانه داشته باشه و تاثیرش رو ببینه، بهش گفتم که در کنار درس، به همه کارهای دیگه هم می رسم و کلی کف کرد! ماه بعد، همه متوجه تغییرات زیاد درس اون دوستم هم شدند. الان، توی کلاس مون (اول دبیرستانم) ۷ نفر هستن که به پیشنهاد من شروع به برنامه ریزی روزانه کردن و الان دارن ادامه میدن این کار رو. پس توی خیلی از برخوردهای اجتماعی، سبک زندگی ما به طور کامل بروز نمی کنه یا فقط نتیجه بروز می کنه نه فرایند. مثلا خوش اخلاقی، کاملا بروز اجتماعی داره اما برنامه ریزی روزانه… دوست هام از رفتار من می فهمن که برنامه ریزی روزانه دارم؟

        مثال دوم: استیو جابز توی سخنرانی هاش میگه «من کلا پیشنهاد نمی کنم به کسی، فقط از نمود رفتارهام متوجه بشین چی کار می کنم»؟ اینجا استیو جابز مجاز از همه اطرافیان و سخنرانی مجاز از همه گفت و گوهای ما است.

        حرفت هم جالب بودش درباره نپذیرفتن انتقاد (ناانتقاد پذیری، انتقاد ناپذیری 🙂 )، نکته دیگه ای که تو ذهنم هستش اینه که سپرم رو بیارم پایین و سبک زندگی بقیه رو از نگاه “بالا به پایین” نبینم، درواقع خودم رو جای بقیه بذارم و یه چیزی مثل Sympathy که دن پینک ازش حرف می زنه. اما باز هم این موضوع جلو گیر این نمیشه که در راستای توسعه گروهی یا توسعه محیطی تلاش نکنیم.

        1. ممنون بابت کامنت با ارزشت علی
          حقیقتش اینه که لذت بردم که از این سن برنامه ریزی و توسعه فردی رو تو برنامه هات داری. جدا بهت حسودی کردم.
          من هم چند وقتیه برنامه ریزی شخصی ام رو با تکنیک پومودورو و لیست کردن تو برنامه واندرلیست جلو میبرم و واقعا حس خوبی دارم.
          خوشحالم که دوستی چون تو به این وبلاگ سر میزنه. باعث افتخارمه.

  3. با کمال احترام به خاطر همذات پنداری و تجربه بعضی از این کمال ها و احترام ها درد مشترک شما را که به شیرینی مبدل شده تا حدودی دریافتم شیرینی بعضی ها زیر زبانم هست و تلخی اندکی از آنها را هنوز حس می کنم. که البته واقعا کم و کم هست. و خوشحالم برای این کم ها
    ممنون که ما را به بزم نوشتنت دعوت کردی. تلخی در آن نمی بینم اگر تلخی هست زیر زبان بعضی از مخاطبان ممکن است رخ دهد که آن به واسطه خود خودمان است من فکر می کنم اینها را در نهایت شادی نوشته ای لااقل من که می خواندم تعبیری بهتر از بزم برای آنها نیافتم.
    پی نوشت: امروز انگار دوست داشتم اینجوری بنویسم بسیار شیک و رسمی:)

    1. معصومه دیروز دقیقا داشتم به این مساله فکر میکردم که چرا تو نوشتن دوشخصیتی عمل میکنم😄
      بعضی مطالب رو به نوشتار شکسته و بی قاعده مینویسم و بعضی هارو به قول تو رسمی و شیک. امیدوارم روان پزشک ها سریعتر این اختلال رو تشخیص بدن😉
      ممنون از لطفت نسبت به این چندخط گلایه شخصی. به حرفت فکر کردم. هنوز معتقدم تلخه، اما به قول تو در نهایت شادی و رضایت نوشته شده.
      خوشحالم برای خودم که همدلی دوستی مثل تو، در این نوشته نصیبم شد.

    1. لطف داری امین عزیز
      تلخی که عالی نمیشه…بیرون ریختن این تلخی ها سخته. از طرفی جای خوبی درون آدم ندارن و از طرفی وقتی بیانش کنی خاطر اطرافیان رو مکدر میکنی..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *