با احتیاط جستجو کنید: خطر بی سوادی

به اقتضای وظیفه ای که در محل کار به من سپرده شده، تصمیم گرفتم در خصوص شاخص های کلیدی عملکرد یا KPIs مطالعه کنم.

تصمیم گرفتم پیش از همه درسنامه متمم در خصوص سیستم کنترل مدیریت را مطالعه کنم.(تمرین ها را هنوز حل نکرده ام و منتظرم با حوصله به سراغ آنها بروم.)

بخش هایی از کتاب هایی که به عنوان مرجع این درسنامه بود را هم مطالعه کردم.

یکی از کتاب هایی که محمدرضا در خصوص بحث Business Analytics از Laursen معرفی کرده بود هم در همین راستا حرف های بسیار مفیدی داشت و به من دید خوبی داد.

علاوه بر آن سعی کردم کلمه های تخصصی که حین مطالعه پیدا میکنم را هم در گوگل جستجو کنم.

بعد از انجام این چند مرحله، احساس کردم به طور کلی دید قابل قبولی نسبت به موضوع پیدا کرده ام و مشتاق شدم تا یکی دوتا از کلمه های تخصصی و جامعی که در این حوزه وجود دارد را در وب انگلیسی جستجو کنم.

کلمه مورد نظر من KPIs بود و حدود ۲۰ الی ۳۰ لینک اول پیشنهادی گوگل را تا جای ممکن با دقت مطالعه کردم.

نتایج به شدت بد بود.

برای من که یک درسنامه بسیار با کیفیت در متمم و ۲ کتاب را در این خصوص مرور کرده بودم، محتوای ۳۰ لینک اول شبیه تکه پاره هایی از اطلاعات جست و گریخته بود که هرکدام  لابد به دلیلی از نظر جستجو گر گوگل جزو مربوط‌ترین ها و بهترین ها در این تاپیک بود.

انگار محتوای هر لینک یک تکه از لباسی بود که میتوان بر قامت این موضوع دوخت. با این حساب که تقریبا بیشتر آن مطالب تاکید بر این داشتند که اصل موضوع همان است که آنها به آن اشاره کرده اند.

از هر کدام میشد چیزهایی فهمید و کلی چیز را هم هیچ وقت نفهمید.

هر کدام به چیزی تاکید میکردند، مثلا یکی میگفت شاخص های کلیدی موضوع اصلی کسب و کار است و دیگری توضیح میداد که چطور میتوان بدون استفاده از شاخص ها هم کسب و کار هم کار را پیش برد!

این را هم اضافه کنم که  در بین این ۳۰ لینک مطلب بالای ۳هزار کلمه به ندرت بود.

یعنی تمام تلاش برای انتقال مطلب به مخاطب در حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه بود.

کمی فکر کردم و تصمیم گرفتم نظرم را در خصوص جستجو در گوگل رک و راست بنویسم.

به نظرم:

دقت و وقت گذاشتن روی تحلیل محتوای نتایج صفحات اول جستجو در خصوص یک کلمه تخصصی (خصوصا در وب فارسی) برای کسی که کمی به به آن حوزه آشنایی داشته باشد، زنگ خطر مهمی را به صدا در می آورد: اگر برای “دانستن عمیق” به سراغ گوگل میرویم، به شدت در معرض خطر بی سواد ماندن هستیم.

میان پرده:

وقتی ۳۰ لینک اول گوگل در خصوص KPIs را در وب انگلیسی مرور کردم، به محمدرضا و تیم متمم افتخار کردم. به عنوان مصرف کننده آن محتوا، میتوانم بگویم که کیفیت و انسجام درسنامه تولید شده توسط متمم در این خصوص قابل مقایسه با هیچکدام از آن مطالب نبود.

ادامه:

به قول علی کریمی که میگفت بشین و فکر کن که چه کسی در وب محتوا مینویسد؟

خود من (پوریا) چند سال قبل، تولیدکننده محتوا بوده ام.

آن هم به همان شکل پیمان کاری و فله ای که همه جا میبینید و شاید استفاده هم کرده باشید.

چند درصد از مطالب وب را یک نویسنده در ازای X تومان یا دلار پول تولید کرده است؟

مثلا شما ۵۰ هزار تومان برای یک مطلب ۱۰۰۰ کلمه ای پول گرفته اید. حساب و کتاب هزینه فایده ی این رقم میگوید که به احتمال زیاد شما در خوش بینانه ترین حالت سری به ۱۰ لینک اول میزنید و مطلبی از ترکیب این ها تولید میکنید. تازه این هم از ابتکار عمل خودتان است و کسی شما را اجبار نکرده است.

حالا تصور کنید مثلا ۸۰ درصد وب همین شکلی تولید شده باشد. (بخوانید نشخوار شده باشد)

چه تضمینی هست که مثلا وقتی پلک چشم شما میپرد و کلمه “پریدن پلک” را در گوگل جستجو میکنید، جستجوگر به شما آن ۵ درصد مطلبی را نشان دهد که یک پزشک یا یک آدم متخصص و آگاه و سر حوصله و با دقت و تخصص نوشته است؟

در حالی که این طور نیست و اغلب چیزهایی که میخوانید یک سری توصیه احمقانه و حتی گاها خطرناک در خصوص مالیدن پوست سیب زمینی و خیار به پشت پلک است!

حرفم این است:

بالا بودن در نتایج گوگل به خودی خود به یک مطلب اعتبار و آبرو (Credit) میدهد. اینکه مطلبی در گوگل جزو لینک های اول باشد، این خطا را به وجود می آورد که لابد باکیفیت ترین مطلب هم هست. لابد بهترین مطالب هم همین ها هستند و این لیست لینک های آبی بر اساس بهترین ها Sort شده و قابل اطمینان است.

لااقل من فکر میکنم این طور نیست. (لینکهای بالاتر در گوگل لزوما اعتبار ندارند.) اگر چیزی را از گوگل میپرسیم، به نظرم در بهترین حالت در یک Brainstorm با کلی انسان و ایده جدید هستیم. تازه باید بنشینیم و به اینها سر و سامان بدهیم.

راه حل هایی که به ذهن من میرسد:

  • گول در دسترس بودن گوگل را نخوریم: اینکه جستجوگر گوگل به سادگی گفتن عبارت OK Google در اختیار شماست تا لیست بهترین هایش را به شما نشان دهد اصلا خبر خوبی نیست. چیز خطرناکی است. حداقل تا امروز چنین است. من به شخصه تا جای ممکن سعی میکنم از حالا به بعد در حین مطالعه یک موضوع (تاکید میکنم: در خصوص مطالعه در خصوص یک مبحث) استفاده از گوگل را به نحوی برای خودم محدود کنم. (مثلا در حد چک کردن معنی کلی عبارت ها، اسم ها و … و نه تلاش برای درک موضوع از طریق جستجوگر)
  • برای پیدا کردن مرجع، وقت بیشتری بگذاریم: به نظر من جستجو برای پیدا کردن مرجع باید یک بخشی از تلاش ما در مسیر تحقیق و مطالعه باشد. اگر آدم با سوادی در یک حوزه میشناسیم یا به یک نویسنده اعتماد داریم، به نحوی مراجع او را بدست بیاوریم. برای مثال متمم در آخر مطلب درسنامه ها، کتاب های رفرنس آن درسنامه را درج میکند که به نظرم میتواند جزو اولین مطالب تکمیلی پس از مطالعه درسنامه باشد.

 

3 دیدگاه برای “با احتیاط جستجو کنید: خطر بی سوادی

  1. موافقم با صحبتتون
    من هم همیشه در مقالاتم از گوگل به عنوان یه نشون دهنده راه استفاده میکنم
    مثلا پیدا کردن مقالاتی در این مورد
    یا کتاب هایی که نوشته شده
    وگرنه خود وبسایت ها پر از مطالب به شدت سطحی هستند

  2. سلام؛ کاملا درست میگید حتی محتوای مقالات انگلیسی رتبه دار گوگل هم بازاری و پر از این مطالب لیستی و ۱۰ مورد و ۲۰ مورده.
    هر موقع دنبال جواب یه سوال مربوط به رشته م معماری بودم که یه بینشی بهم بده دست خالی برگشتم؛ واقعا برای یادگیری عمیق یا پی بردن به عمق موضوعی یا دستیابی به بینشی درباره آینده یک موضوع نیست؛ برای آشنایی با مفاهیم کلی یا یادگیری تکنیک های نرم افزاری خوبه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *