اندر مزایای درجه دو بودن

پیش نوشت:

این نوشته صرفاً یک نظر شخصی در حیطه زندگی این روزهای من است و قطعا مثل هر بُعد دیگه ای از زندگی، چیز نیست که قبلا هم اینطور بوده باشه و بخواد در آینده هم اینطور بمونه.

نوشته:

به گواهی عقل سلیم و به قول دوستمون بهروز ” هرچیزی، خوبش خوبه!” اما به نظرم در روابط اجتماعی اون هم به شکل گسترده، درجه دو بودن عواید بیشتری داره و ادامه این مطلب سعی در اثبات شخصی این موضوع داره. پس اگ فکر میکنید برای همه یا اغلب آدمها همیشه بهترین یا جزو بهترین ها بودن ارزشِ، کمی در خواندن ادامه این مطلب تردید کنید.

اگر هنوز دارید میخونید باید بگم این نظر واقعا شخصیه و خود نویسنده ی این اعترافات، زمانی بسیار از زندگی رو صرف این میکرده که برای عده ای نه اونچنان کم تعداد، نقش بهترین و به اصطلاح درجه یک بودن رو بازی کنه و حرف و عمل این روزها صرفا یک چرخش از موضع دیروز هست و شاید دوام همیشگی نیاره.

دلیل این قضاوت که مدتیه بهش باور پیدا کردم و واقعا هم سعی کرده ام به شرط انصاف بررسی ش کنم فقط چند مورد برخورد و چند اتفاق خاص نبوده. درست که نگاه میکنم از سالها قبل مدل شکل گیری دوستی ها و روابط ام تا به امروز هرچند مسیر متفاوتی رو گذرونده اما بنیان ثابتی داشته. میتونم بگم من هم آغازگر دوستی ها بودم و هم پذیرنده دعوت به دوستی ها. اما در مورد پایان دادن به دوستی ها و روابط این مساله اصلا تعادلی نداشته و تو اغلب مواقع این من بودم که خودم رو به شکلیگم و گور میکردم و این بهترین واژه اییه که میتونم براش پیدا کنم.

دلیل نظر این روزهام و ترجیحم به یک سری گم و گور شدن ها چند عامله که فکر میکنم بهتره بنویسمشون تا بعدها بتونم مرورشون کنم:

  • یک: تنها کسانی که تا ابد در کنار هم و به مسالمت روزگار میگذرونند مرگان اند، نه انسان ها. برای من هنوز عجیبه که هفته و ماهی نیست که از دوستان و هم کلاسی ها و همسایه ها(!)ی گذشته زندگی م، بابت اینکه حالشون رو نمیپرسم و یا جوابشون رو نمیدم بد و بیراه نشنوم. جدا ما چی فکر میکنیم؟ مگه ما تور ماهی گیری هستیم که همه رو به چنگ بیاریم؟ کی به همین دوستان که در حال جذب حداکثری همه با چنگ و دندون هستند کمی مدیریت رابطه هم یاد داده. ته ته ایده شون چپوند همه تو یک گروه تلگرامی یا فیسبوکی بیشتر بوده؟ این ها همون ها نیستند که از هرچیزی بینهایت ش رو میخوان؟ بدون اینکه بدونن مورد مصرف ش در چی هست.
  • دو: وقتی ما با هم در یک جای بخصوص، مثلا در مسافرت خوش هستیم آیا قراره در همه جا خوش باشیم؟ آیا ما حتما باید فالور اینستاگرام همدیگه هم باشیم؟ آیا حتما لازمه من هم جزو اون کانال تلگرامی باشم که شما هستی؟ و سوال کلی تر اینکه، حالا که فیسبوک، تلگرام، اینستاگرام، واتس آپ، اکانت گوگل، اکانت لینکدین، توئیتر و غیره و غیره بخشی از هویت هرکس شده، آیا ما باید به هرکس که در یک کنج دنیا سلام و احوال پرسی میکنیم، لزوما به همه پایگاه های مجازی و حقیقیش رسوخ کنیم؟ این بیشتر شبیه تصرف نیست تا دوستی؟
  • سه: من شما رو در یک جا دیدم و از کمک شما بهره بردم، اتفاقا ازتون خواستم شماره تون رو هم به من بدید. من از این مصاحبت خیلی خوشحال شدم و اصلا فکرش رو هم نمیکردم که بودن شما انقدر برای من عایدی(نه لزوما پول، هرچیزی) داشته باشه. سوال اینجاست که چرا ما فکر میکنیم رابطه انسانی(که رابطه با یک انسان تو هر سطحی رو شامل میشه، از جمله رابطه شما با نانوا محترم محله تون) لزوما یک داد و ستد و یک فرایند دوطرفه ست؟ هست، اما نه به این شکل که ما یک چیز واحد داد وستد کنیم. و سوال کلی تر که به نظرم فکر کردن بهش بازنگری در خیلی از روابط رو به همراه داره اینه که: بودن شما برای من مفید بوده، آیا لزوما بودن من هم برای شما مفید خواهد بود؟ من ایمان دارم رابطه و حتی دوستی چیز دوسویه ای نیست و نقش درست در دوستی ایفا کردن مهارت بسیار ظریف و حساسیه.
  • و آخر: اینکه هرچند غم انگیز، اما من ثابت بودن دوستی ها و روابط ام در طول زمان رو نشونه واضحی از راکد بودن خودم، در طول همون زمان میدونم. پس سعی میکنم به جای تلاش برای بهترین بودن برای دیگران، تا جایی که در توان و شایستگی م هست بهترین ها رو کنارم داشته باشم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *