آوار اطلاعات

ساعت، ۹ صبح.

تازه رسیده ام به دفتر و دارم به سمت دستگاه ساعت زنی میروم.

یکی از بچه ها میپرسد که بهتر نیست این چند روز را از دستگاه ساعت زنی استفاده نکنیم؟

یکی دیگر از بچه ها با الکل وارد میشود.

باید همه جا را بشوریم. موس ها، کیبوردها، روی میز، روی لپ تاپ ها. همه جا را ضدعفونی کنیم.

یکی خوانده است که همه چیز با سرفه های خشک آغاز میشود.

و یکی تعریف میکند که آبِ شستن دست ها بایستی حسابی گرم باشد.

یکی دست کش گرفته. یکی شنیده است که بهتر است ماسک را در محل کار هم به صورت داشته باشد.

دوستم یک عدد قرص زینک پلاس میخورد و از اهمیت سیستم ایمنی بدن میگوید.

یکی از بچه ها پزشکی خوانده است.

آمار و ارقام را یادآوری میکند و اینکه احتمال مرگ به این شیوه کمتر از آنفولانزا یا حتی رانندگی در ایران است.

همه روی میز دستمال دارند.

من هم امروز هوس کردم دستمال کاغذی خودم را داشته باشم.

همچنین قاشق و چنگال را از خانه آوردم. صبح هم تصمیم داشتم با اسنپ به محل کار بروم. حمل و نقل عمومی فعلا تعطیل.

 

همه ما یک چیزهایی شنیده ایم.

بنابر دلایل پیچیده، تا اطلاع ثانویه، ترجیحا همه ش با هم قبول است!

 

سوالی هم ذهنم را مشغول کرده:

فکت ها مردم را آرام میکند؟

شانس ابتلا به این ویروس حتی از ….

اینکه میگن از ۱۰۰ نفر، فقط ۲ نفر رو ….

یا اینکه طبق آمار گفتن فقط افراد با سن و سال بالا رو ….

 

حداقل من فکر میکنم آمار و فکت ها مردم را آرام نمیکند.

لازم نیست خیلی هم فکر کنی. کافیست در صورت شان نگاه کنی. قبل و بعد از شنیدن این عددها تغییری نمیکند.

خصوصا وقتی به اتفاق نزدیک هستیم.

درست است، وقتی روی مبل دراز کشیده ایم همه میتوانند آن حساب و کتاب های سرانگشتی ساده را انجام بدهند.

اما حداقل من یکی موقع لندینگ هواپیما هرچقدر هم آن آمار زیبا از مقایسه ریسک سفر هوایی و سفر زمینی را توی دلم مرور میکنم، باز هم متقاعد نمیشوم.

من فکر میکنم مردم را نمیشود با آمار درمان کرد.

هرچند که همین آمارها هم لابد در یک مملکت نرمال و با فرض عقلانیت صحت دارد.

ترس مردم بیراه نیست.

هرچند که لزوما نمیدانند درست باید از چه چیزی بترسند.

از ابهام و از ندانستن؟

یا از خودشان و اینکه میدانند در چنین شرایطی با هم چکار میکنند.

و همچنین از آنها که قرار است برایشان تصمیم بگیرند.

 

علاوه بر آن،

فعلا که از ویروس مربوطه نمرده ایم،

اما باران پازل های بی سر و ته اطلاعات ما را کشته است!

یکی PDF میفرستد، یکی وُیس و یکی هم نصایح آغشته به عنبرنسارا(!)

راستی
مادر هم  دیشب گفت که سردی نخورم!

سردی! باور کنید.

 

 

پی نوشت:

قابل فهم ترین جمله ای که در این چند رو شنیدم رو همون دوست پزشکم بهم گفت:

ضعف روحیه، سیستم ایمنی بدن رو به شدت مختل میکنه.

 

یک دیدگاه برای “آوار اطلاعات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *