آلبوم-جان-عشاق

آلبوم “جان عشاق”
موسیقی که من دوست دارم(۱)

پی نوشت:

مدت هاست دوست دارم برای شوقی که به موسیقی و خصوصا موسیقی سنتی در وجودم هست کاری بکنم. تصمیم گرفتم برای اینکه ارتباطم رو با شعر و ادبیات فارسی جون دارتر کنم و سعی داشته باشم در کنار علاقه، کمی از  اصطلاحات و معانی و ریزه کاری ها بیشتر بدونم. برای همین تمام چیزی که در سطرهای پیش رو نوشته میشه صرفا پیگیری خام یک علاقمندی و جمع آوری اطلاعات در خصوص موضوعیه که من قلبن دوستش دارم.

 اولین تلاش شخصی من برای برقراری ارتباط نزدیک تر با موسیقی و ادبیات ایران از این پُست شروع میشه. اگر ذره ای از ادبیات و موسیقی سنتی ایران چیز میدونین وقت شریفتون رو برای ادامه این پست نذارین! این مجموعه پست ها صرفا یک لذت و یادگیری شخصی ست که وبلاگ نویسی تنها قراره برای اون شرط بقا و اصرار به تکرار رو تقویت کنه. (خیلی سعی کردم مث آدم حسابیا بنویسم، ولی هرچی باشه ما کوله گردیم نه ادیب)

آلبوم جان عشاق استاد محمدرضا شجریان:

بخش اول آلبوم جان عشاق استاد شجریان علاوه بر آواز باشکوه و استادانه ای که داره،با “پیانو ایرانی” یکی از تکنیکال ترین و با احساس ترین نوازنده های ایران یعنی مرحوم جواد معروفی همراهی میشه. ظرافت بی نظیر جواد معروفی از ابتدای این قطعه با پیش درآمدی در مایه اصفهان آغاز میشه. فضا سازی بی نطیری در درآمد اصفهان که دقایقی بعد با صدای استاد شجریان و بیت زیبای [همای اوج سعادت…] همراهی میشه.

اونطور که من فهمیدم روال و سنت مایه اصفهان، آغازی از آواز بم به سوی زیر هست. برای همین آواز با زمزمه ای بم در بیت [همای اوج سعادت…]  شروع میشه و در پایانی شنیدنی و در بیت [چو جان فدای لبش شد خیال میبستم…] به صدای زیر و به اوج خودش میرسه. بیت [ز خاک کوی تو هر دم…] آواز رو به درآمد اصفهان فرود میاره و شنونده رو برای بخش بعدی این قطعه آماده میکنه.

همای اوج سعادت به دام ما افتد                اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه                    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق طلوع کند              بود که پرتو نوری به بام ما افتد

ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست          کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم       که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز         کز این شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی               بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ         نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

حافظ

در خصوص کلمه همای در این شعر فهمیدم که همان پرنده سعادت و اقبال در اسطوره های ایران است. همای در واقع نوعی کرکس بسیار بزرگ و یا همان مرغ استخوان خوار هست که یکی از زیست گاه هایش بخشی از فلات ایران هست. در تخت جمشید هم دو مجسمه معروف به شکل پرنده هما کشف شده که نشون میده ریشه این اعتقاد به قبل از اسلام برمیگرده.

همچنین در بیت [شبی که ماه مراد از افق طلوع کند  بود که پرتو نوری به بام ما افتد] همنیشینی زیبای کلماتی مثل شب، ماه، افق، طلوع، پرتو، نور و به بام افتادن(نور) من رو به حیرت توام با لذتی دچار میکنه که چطور میشه اینطور استادانه کلمات رو به چنین معنی و یکجانشینی درآورد.

چیزی که بیشتر از هرچیزی در این غزل من رو به وجد میاره روال حسی ست که در ادامه بیت ها دائم در تغییره. آرزو و میل توام با حسرتی در چند بیت اول وجود داره و دائم با کلمه “اگر” تکرار میشه. این حس حسرت در ادامه و در بیت [ملوک را چو ره خاکبوس در نیست     کی اتفاق مجال کلام ما افتد] به نوعی ناامیدی تبدیل میشه. حالتی که انگار عاشق خودش رو در اندازه و وسعی نمیبینه که حتی مورد نوازش نگاهی و سلامی قرار بگیره.

بیت های بعد به نوعی گلایه است. چیزی بیشتر از ناامیدی و شاید حتی از جنس شکوه بر این که [چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم      که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد]. انگار دوباره عاشق حتی امیدی برای رسیدن به اون خیال کوچک که در ذهن داشت هم نداره و این رو تا اندازه ای به گردن معشوق هم میندازه. اما به قول خودمون شاه بیت این غزل برای من بیتی ست که در اون دوباره بوی امیدواری و زیستن پا میگیره. به ناامیدی از این در نرفتن و دوباره و دوباره فال زدن، تصویریست که در خیلی از بیت ها و شعرهای دیگر حافظ هم به زیبایی تمام نمایان هست.

مسیری که این غزل در انتقال و بیان طی میکنه رو بسیار دوست دارم. خیال میکنم بایستی بارها این غزل رو زمزمه کرد و خواند تا کمی به احساس شاعرنگی و عاشقانه اش نزدیک شد.

به-نا-امیدی-از-این-در

بخش دوم به اصطلاح دو بیتی اوج نام داره که با شعر زیبایی از باباطاهر و آواز به خصوصی از استاد و همچنان ادامه همراهی دلنشین جواد معروفی در گوشه اصفهان اجرا میشه. برای من حالت غریب و درمانده ای که شاعر در این دوبیت داره با زیباترین تحریرهایی که شنیده میشه در کنار هم حال وصف ناپذیری رو رقم میزنه. فکر میکنم شعر فارسی رو بایستی در همین آهستگی مرور کرد تا دورن مایه پرمغزش به جان آدم بنشینه.

به خصوص وقتی که ساز و آوازی به گوش میرسه، تک تک کلمات در دهان خواننده و در گوش شنونده زمزمه میشه. شاید برای همین باشه که شنونده ی این روزها، کمتر حوصله ای برای شنیدن چندین دقیقه پیش درآمد و بعد درآمد تا رسیدن به آوازی بر دو بیتی از باباطاهر یا خیام داره. برای همین، گوش دادن به نوای موسیقی سنتی ایران به نظر من دل بزرگی میخواد. بحثی که میشه گفت چیزی فراتر از حوصله است و در واقع نوعی انتخاب برای لذت بردن از ترکیبی ست که خیلی ها رو غمگین میکنه!

نگارینا دل و جانم ته دیری       همه پیدا و پنهانم ته دیری

نمیدانم که این درد از که دیرم   همیدانم که درمانم ته دیری

باباطاهر

بعد از این سفر بی نظیر به امید “اتفاق مجال سلام” و “شنیدن نسیم گلشن جان”، نجوای آهسته ارکستر سازها به هنر آهنگسازی پرشکوه پرویز مشکاتیان، فضا رو برای شنیدن یکی از زیباترین غزلهای حافظ آغاز میکنه. برای من این غزل پر از تصویر و درد توامی ست که با هربار شنیدنش لذت بیشتری درش پیدا میکنم. غمزه و کرشمه بیت های ابتدایی و میانی این غزل با تصنیف خوانی استادانه محمدرضا شجریان، حقا که دوچندان میشه.

اگه علاقه مند هستید میتونید این آلبوم بی نظیر رو از لینک زیر خریداری کنید. شاید برای آشتی با موسیقی سنتی و شاید هم برای مرور خاطره و یا پرداخت قانونی به اثری که صاحبش بزرگانی مثل حافظ، باباطاهر و محمدرضا شجریان هستند. متنی که خوندید در خصوص قطعات ۵ تا ۱۰ آلبومیست که به نام جان عشاق و گنبد مینا در بیت تیونز به فروش میرسه. هرچند که در نسخه های دیگر تمام این بخش بر روی سمت “الف” کاست قرار دارد.

خرید و دانلود از بیت تیونز

2 دیدگاه برای “آلبوم “جان عشاق”
موسیقی که من دوست دارم(۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *